
از چه برتو حسد ورزم؟
بازخوانی نمونههایی کهن از سخنان کارشناسانه
چگونگی ارجاع به این نوشتار
کرامتی، یونس، از چه برتو حسد ورزم؟ بازخوانی نمونههایی کهن از سخنان کارشناسانه، وبلاگ بیرونی
نوشتارهای مرتبط
درآمد
یادداشت ملل و نحل چرخکرده در وبلاگ یادگارستان که نقدی بر مصاحبهای در مجلۀ مهرنامه است، حکایتی از مروج الذهب مسعودی را به یادم آورد. من آن مصاحبه را نخواندهام و صدالبته دربارۀ «ملل و نحل» چندان نمیدانم که بتوانم استخوان را از غضروف تشخیص دهم (آن هم چرخکرده!) و در نتیجه صلاحیت داوری دربارۀ آن مصاحبه را نیز ندارم. اما اظهار نظرهای غیر تخصصی «افراد به ظاهر متخصص» که گهگاه خطاهایی شگفتانگیز در آنها دیده میشود و متأسفانه یکی از خطرناکترین و شایعترین بیماریهای آکادمیک ایران به شمار میآید، میتواند یادآور این حکایت و حکایاتی از این دست باشد.
حکایت مسعودی
مسعودی هنگام یادکرد مرگ عمرو بن عاص این حکایت را به مناسبت آنکه نام «عمرو بن عاص» در آن «نیامده» است! نقل میکند[1]:
وذکر لي بعض إخواني أن رجلا من العامة بمدینة السلام رفع الى بعض الولاة الطالبین لأصحاب الكلام على جار له أنه یتزندق، فسأله الوالي عن مذهب الرجل، فقال: إنه مرجئ/مرجيء قدری ناصبي رافضي[2]، فلما قصه عن ذلك قال: إنه یبغض معاویة بن الخطاب الذی قاتل علي بن العاص، فقال له الوالي: ما أدري على أی شیء أحسدك: على علمك بالمقالات، أو على بصرك بالأنساب؟
ابوالقاسم پاینده در ترجمۀ فارسی مروج الذهب، این بند را چنین ترجمه کرده است[3]
یکی از دوستان من برای من نقل کرد که یکی از عوام در بغداد پیش یکی از حکام که به تعقیب اهل کلام پرداخته بود، از همسایۀ خود شکایت کرد که وی به زندقه متمایل است. وقتی حاکم از مذهب آن شخص پرسیده بود گفته بود، که مرجئی و قدری و ناصبی و رافضی است و چون توضیح خواسته بود که منظورش چیست؟ گفته بود «او دشمن معاویة بن خطاب است که با علی بن عاص جنگ کرد». حاکم گفته بود «نمیدانم علم تو به مقالات اهل مذاهب بیشتر است یا اطلاع تو از انساب؟»
شاید علت تفاوت ترجمۀ پاینده از عبارت «ما أدري على أی شیء أحسدک ...» [نمیدانم از چه بر تو حسد ورزم؟ به آگاهی تو ...] با متن عربی، تفاوت ضبط این عبارت در نسخۀ اساس کار مترجم و متن عربی مورد استفادۀ من باشد؛ اما بیگمان نمونههایی از این دست نهیبی است به«استادان عربیدان کتابسوزیپژوه» که از این پس هنگام مراجعه به ترجمۀ فارسی آثاری چون تاریخ طبری که اتفاقاً به همین قلم است احتیاط نگاه دارند و با مراجعه به متن اصلی عربی آموختهها و اندوختههای خود را به کار گیرند.
این حکایت با تفاوتهایی البته بدون اشاره به نام مسعودی در بهجة المجالس وأنس المجالس نوشتۀ یوسف بن عبد الله نمری قرطبی (درگذشت 463ق) و به همین صورت در الآداب الشرعیة والمنح المرعیة محمد بن مفلح (د 763ق) آمده است[4].
رفع رجلٌ من العامة ببغداد إلى بعض ولاتها على جار له أنّه یتزندق،فسأله الوالي عن قوله الذی نسبه به إلى الزندق، فقال:هو مرجى قدرىّ ناصبي رافضي، من الخوارج، یبغض معاویة بن الخطاّب الذي قتل عليّ بن العاص ...
حکایتی مشابه
هنگام جستجوی روایتهای مختلف داستان مسعودی دریافتم که خطیب بغدادی (د 463ق) داستانی را آورده است که بر پایۀ سلسلۀ اسناد، جاحظ در 253ق آن را از ثمامة بن اشرس نقل کرده است. در نتیجه این داستان کهنتر از داستان مسعودی به نظر میرسد اما من نتوانستم مأخذی کهنتر از خطیب بغدادی بیابم. ابن عساکر (د 571 ق) هنگام نقل آن اشارهای به خطیب بغدادی ندارد اما ذهبی(د 748ق) این حکایت را به واسطۀ خطیب بغدادی آورده است[5] (نقل از تاریخ بغداد خطیب بغدادی):
أخبرني أَبُو الفرج الحسين بن عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أبي علانة المقرئ، قَالَ: أخبرنا أَبُو بَكْرٍ أحمد بن جعفر بن سلم، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو دلف هاشم بن مُحَمَّد الخزاعي، قَالَ: أخبرنا عمرو بن بحر الجاحظ، سنة ثلاث وخمسين ومائتين، قَالَ: حَدَّثَنِي ثمامة بن أشرس، قَالَ: شهدت رجلا يوما من الأيام وقد قدم خصما إِلَى بعض الولاة، فَقَالَ: [هو،] أصلحك الله[،] ناصبي، رافضي، جهمي، مشبه، مجبر، قدري، يشتم الحجاج بن الزبير، الذي هدم الكعبة عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ وَيَلْعَنُ مُعَاوِيَة بْنِ أَبِي طَالِبٍ! فَقَالَ لَهُ الْوَالِي: مَا أَدْرِي مِمَّا أَتَعَجَّبُ! مِنْ عِلْمِكَ بِالأَنْسَابِ أَوْ مِنْ مَعْرِفَتِكَ بِالْمَقَالاتِ؟ فَقَالَ: أصلحك الله ما خرجت من الكتاب حتى تعلمت هذا كله!
... گفت: عمرو بن بحر جاحظ در سال 253 ما را خبر داد. گفت ثمامة بن اشرس مرا گفت: روزی مردی را دیدم که مردی دیگر را به شکایت نزد فرمانداری برده بود. پس گفت: [او] ـ خدا تو را به صلاح آورد! ـ ناصبی و رافضی، جهمی و اهل تشبیه، جبری و قدری است. حجاج بن زبیر را دشنام میدهد که خانۀ کعبه را بر سر علی پسر ابوسفیان خراب کرد و معاویه پسر ابوطالب را لعن میکند. پس فرماندار به او گفت. نمیدانم از چه در شگفت شوم. از دانش تو به نسب مردمان یا از آشنایی تو به آراء فرق مختلف. پس [آن مرد] گفت، خدا تو را به صلاح آورد! تا این همه را نیاموختم از مکتب بیرون نیامدم!
در داستانی که راغب اصفهانی (د 502ق) نقل میکند . گویا روایتی دیگر از همین حکایت است نام والی « جعفر بن سليمان» آمده[6]:
وسئل رجل كان يشهد على رجل بالكفر عند جعفر بن سليمان، فقال: إنه خارجي معتزلي ناصبي حرورويّ جبريّ رافضيّ يشتم علي بن الخطاب وعمر بن أبي قحافة وعثمان بن أبي طالب وأبا بكر بن عفان ويشتم الحجّاج الذي هدم الكوفة على [علي بن] أبي سفيان، فقال جعفر: ما أدراك على أي شيء أحسدك، أعلى علمك بالأنساب أم بالأديان أم بالمقالات.
چون از مردی که به کفر دیگری شهادت میداد [دربارۀ دلیل این اتهام] پرسیدند گفت: او ... پس جعفر گفت: نمیدانم از چه بر تو حسد ورزم؟ از دانشت به نسب مردمان، یا ادیان یا آراء فرق مختلف
این حکایت در التذکرة الحمدونیة ابن حمدون (د 562ق)، ربیع الأبرار ونصوص الأخیار جار الله زمخشری(د 583ق) و نهایة الارب نویری (د 733ق) چنین آمده است (نقل از باب «نوادر المجانین» التذکرة الحمدونیة و ربیع الابرار زمخشری با اشاره به اختلافات نهایة الارب در میان [])[7] (این بار راوی سلمی موسوس اما حاکم همان جعفر بن سلیمان است):
شهد سلمی الموسوس عند جعفر بن سلیمان على رجل فقال: هو أصلحك الله ناصبي رافضي قدري مجبري یشتم الحجّاج بن الزبیر الذي هدم [/یهدم] الكعبة على علي بن أبی سفیان. فقال له جعفر: ما أدری على أی أحسدك: على علمك بالمقالات أم على معرفتك بالأنساب! قال: أصلح الله الأمیر، ما خرجت من الكتّاب حتى حذقت هذا كلّه [ورائى.]
ابن جوزی (د 597ق) با حذف سلسلۀ راویان تنها از ثمامة بن اشرس یاد میکند و حکایت را نیز چنین میآورد[8]:
وعن ثمامة بن أشرس قال: شهدت رجلاً وقد قدم خصماً له إلى بعض الولاة فقال: أصلحك الله، أنا رافضي ناصبي، وخصمي جهمي مشبه مجسم قدري، يشتم الحجاج بن الزبير الذي هدم الكعبة على علي بن أبي سفيان ويلعن معاوية بن أبي طالب؛ فقال له الوالي: ما أدري مم أتعجب، من علمك بالأنساب أم من معرفتك الألقاب، قال: أصلحك الله، ما خرجت من الكتاب حتى تعلمت هذا كله.
همچنان که میبینیم برخلاف روایت نخست،«دانشمند» مذکور در حکایت دوم، از پاسخ امیر درنمیماند و در خودستایی کوتاهی نمیکند!
مآخذ
1. ابن جوزی، جمال الدین ابو الفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد، اخبار الحمقى و المغفلین، به کوشش عبد الامیر مهنا، بیروت: دار الفکر اللبنانی، 1410ق/1990م
2. ابن حمدون، ابو المعالی محمد بن حسن بن محمد بن علی، التذکرة الحمدونیة، بیروت: دار صادر، 1417ق
3. ابن عساکر، ابو القاسم علی بن الحسن بن هبة الله، تاریخ دمشق، به کوشش عمرو بن غرامة العمروی، بیروت: دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 1415ق/1995م
4. جارالله زمخشری، ربیع الابرار ونصوص الاخیار، بیروت: مؤسسة الاعلمی، 1412ق
5. خطیب بغدادی، ابو بکر احمد بن علی بن ثابت بن احمد بن مهدی، تاریخ بغداد، به کوشش بشار عواد، بیروت: دارالغرب الاسلامی، 1422ق/ 2002م؛ همان، به کوشش مصطفى عبد القادر عطا ، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1417ق
6. ذهبی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن احمد بن عثمان بن قایماز، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، به کوشش بشار عواد، بیروت: دار الغرب الاسلامی، 2003م؛ همان، به کوشش عمر عبدالسلام التدمری، بیروت: دار الکتاب العربی، چ2 1413 هـ - 1993 م؛ همان، بیروت: المکتبة التوفیقیة
7. راغب اصفهانی، ابو القاسم حسین بن محمد، محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء، بیروت: شرکة دار الأرقم بن أبی الأرقم، 1420ق
8. طبری رازی لالکائی، ابو القاسم هبة الله بن حسن بن منصور، شرح اصول اعتقاد اهل السنة و الجماعة، به کوشش احمد بن سعد بن حمدان الغامدی، عربستان سعودی: دار طیبة، چ8، 1423هـ / 2003م
9. محمد بن مفلح بن محمد بن مفرج، الآداب الشرعیة والمنح المرعیة، بیروت:عالم الکتب
10. مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، بیروت: دارالاندلس،1965؛ همان، ترجمۀ فارسی ابوالقاسم پاینده، تهران: بنگاه نشر و ترجمۀ کتاب، چ اول، 1347
11. نویری، شهاب الدین احمد بن عبدالوهاب، نهایة الارب فی فنون الادب، قاهره: دار الکتب والوثائق القومیة، 1423ق
12. یوسف بن عبد الله نمری قرطبی، بهجة المجالس و انس المجالس (نسخۀ دیجیتال مکتبة الشاملة)
[1]. مسعودی، 3/32-33
[2]. صرفاً برای آگاهی دوستانی که همچون من آگاهی اندکی از ملل و نحل دارند یادآور میشوم که «ناصبی» به کسانی گفته میشد که امیرالمؤمنین علی(ع) و خاندان پاکش را دشنام میدادند و رافضی لقبی بود که متعصبان اهل سنت، شیعیان را بدان میخواندند. تضاد میان اینان چنان است که درگذشته آنکه دیگری را ناصبی میشمرد، رافضی دانسته میشد و نیز هر که دیگری را مرجی میخواند قدری به شمار میآمد (و بالعکس).
ابوالقاسم هبة الله بن حسن بن منصور طبری رازی لالکائی (د 418) در شرح اصول اعتقاد اهل السنة و الجماعة در این باره چنین آورده است(1/166)
أَخْبَرَنَا مَحْمُودُ بْنُ عُمَرَ, أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْحَدَّادُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو طَلْحَةَ , قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْمَدِينِيِّ يَقُولُ: «مَنْ قَالَ: فُلَانٌ مُشَبِّهٌ عَلِمْنَا أَنَّهُ جَهْمِيٌّ , وَمَنْ قَالَ: فُلَانٌ مُجَبِّرٌ عَلِمْنَا أَنَّهُ قَدَرِيٌّ , وَمَنْ قَالَ: فُلَانٌ نَاصِبِيٌّ عَلِمْنَا أَنَّهُ رَافِضِيٌّ»
[3]. ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، 2/37
[4]. یوسف بن عبدالله نمری قرطبی، «باب من أجوبة الحمقى»؛ محمد بن مفلح، 2/213
[5]. خطیب بغدادی، چاپ بشار عواد، 8/20، چاپ مصطفى عبد القادر عطا، 7/156؛ نیز ابن عساکر، 45/434؛ ذهبی، چاپ بشار عواد، 5/286، چاپ تدمری، 15/94، چاپ المكتبة التوفيقية، 15/54،«وقال الخطيب في تاريخه ...»
[6]. راغب اصفهانی، 2/431
[7]. ابن حمدون، 9/458، جارالله زمخشری، 2/33؛ نویری، 4/12
[8]. ابن جوزی، 160
نمایش ایمیل به مخاطبین
نمایش نظر در سایت
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
بنده دارم کم کم به صورت خواننده ی پر و پا قرص نوشتارهای پر بار جناب عالی در می آیم. چون ما ایرانیان بدون ایراد گرفتن از این و آن کارمان نمی گذرد و مخلص احساس ایرانی بودن شدیدی می کنم؛ خواهشمندم متنهای عربی را به زبان شیرین ما ترجمه بفرمایید. ثواب دارد.
ارادتمند ن. پروین
پاسخ یونس کرامتی
سلام
نظر لطف شماست. ترجمۀ متنهای عربی و چند توضیح کوچک را تا فردا خواهم افزود.
ارادتمند
یونس کرامتی