
پاسخ دوبارۀ آقای سبزیانپور به یادداشت ناراستی علمی و حقوق مخاطب
درآمد
آقای دکتر وحید سبزیانپور در بخش اظهار نظر یادداشت پاسخ آقای سبزیانپور به یادداشت یونس کرامتی پاسخی دیگر به یادداشت ناراستی علمی و حقوق مخاطب: قلب و کتابسازی در قالب «نقد رد کتابسوزی» دادهاند و خواستهاند که در وبلاگ منتشر شود. پاسخ دوبارۀ ایشان و در پی آن پاسخ کوتاه من به آن را بخوانید.
مدخلهای مرتبط
ناراستی علمی و حقوق مخاطب: قلب و کتابسازی در قالب «نقد رد کتابسوزی»
کتابسوزی اعراب و نابودی کتابخانۀ فاطمیان
نکاتی دربارۀ پاسخ آقای سبزیانپور
پاسخ آقای سبزیانپور به یادداشت یونس کرامتی
متن پاسخ دوبارۀ آقای سبزیانپور
به نام خدا
با سلام و عرض ادب
برادر عزیز ضمن سپاس از اینکه پاسخ کوتاه اینجانب را در سایت خود منتشر کردید به اطلاع می رسانم که موضوع مقاله مذکور فقط یک نکته درباره شیوه استدلال استاد است ، همانطور که شما نوشته اید این یک نیم مقاله است و موضوع آن رد یا اثبات موضوع کتابسوزی نیست.
جان کلام در یک سخن استاد نهفته است که این شهید بزرگوار معتقد است اگر معتقد به کتابسوزی عرب ها باشیم به ناچار باید چهره اسلام را ضد فرهنگی بدانیم در حالی که اعتقاد به کتابسوزی مستلزم اعتقاد به چهره ضد فرهنگی اسلام نیست. زیرا مدعیان اسلام در طول تاریخ مرتکب خطاهای بسیار شده اند. اگر این استدلال درست است با حادثه کربلا و تیرباران خانه خدا و خشونت هایی که در روزگار ما به نام اسلام صورت می گیرد چه برخوردی باید داشت؟ انکار کنیم یا آن را از حساب اسلام جداکرده به حساب خطاهای مسلمان بگذاریم. ما فقط منکر رابطه کتابسوزی با فرهنگ اسلامی هستیم و می گوییم با انکار خطاهای مسلمانان نمی توان از فرهنگ مترقی و انسان ساز اسلام دفاع کرد بزودی پاسخ نامه را به شکل مفصل در اختیار مجله گزارش میراث قرار خواهم داد فقط احتیاط کنیم فضا را غبارآلود نکنیم.
در پناه حق باشید.
لطفا این نوشتار را در سایت منتشر نمایید
پاسخی کوتاه به این یادداشت و چند پرسش
جناب آقای دکتر سبزیانپور در این یادداشت دوم یکی از انتقادات من به مقالۀ خود را به صراحت وارد دانستهاند و آن این که «موضوع مقاله مذکور فقط یک نکته درباره شیوه استدلال استاد است ... و موضوع آن رد یا اثبات موضوع کتابسوزی نیست». اصل انتقاد من نیز در آن یادداشت این است که چرا «عنوان اصلی مقاله» یک چیز و موضوع آن چیزی دیگر است! اما اشکال دوم که همچنان برجای است آنکه آقای سبزیانپور اصلاً در این مقاله به «شیوۀ استدلال» کاری نداشتهاند و فقط چند سطر از مقدمه را به گمان این که «جان کلام» در آن نهفته است نقد کردهاند. آقای سبزیانپور وعده کردهاند پاسخی مفصل به یادداشت من بنویسند و در اختیار گزارش میراث بگذارند و من برای آنکه این پاسخ موعود خدای ناکرده سهواً به بیراهه نرود و به جای پاسخ به پرسشهای من به موضوعی دیگر (که نمونهای از آن در همین پاسخ دوم ایشان آمده است) اختصاص نیابد مواردی را که نیازمند پاسخ میدانم به طور روشن و خلاصه یاد میکنم:
1. چرا استدلالهای کتاب را رها کرده و سخنی را که اصلاً استدلال نیست با فرض این که «جان کلام» است«رد!» کردهاند؟
2. چرا در این مقاله سخنان طبری مخدوش یا مغلوط نقل شدهاند. اگر از سر لطف چند ارجاع به طبری را که به دلیل نادرست بودن شمارۀ جلد و صفحه نتوانستم بیابم یافته و این بار عین عبارت را از «نسخۀ کاغذی» ترجمۀ شادروان پاینده نقل کنند سپاسگزار خواهم شد. به طور خاص مایلم بدانم مطالب مندرج در ستون اول صفحۀ 107 سطرهای 11-23 مقاله از کدام عبارت یا عبارتهای طبری نقل یا استنباط شده است.
3. آیا آوردن مطالبی از قبیل آنچه در سطرهای 2-12 ستون دوم از صفحۀ 107 مقاله آن هم به استناد یک افسانه و «میندانم میندانم ساز کردن» کاری «علمی» است؟ از اخلاقی بودن این کار نمیپرسم زیرا به گمانم پاسخش روشنتر از آن است که عاقل انکار و عارف تجاهل تواند کند!
امیدوارم این پرسشهای روشن به تعبیر ایشان «غبار آلود کردن فضا» به شمار نیاید و از آنها«بوی تهییج احساسات را استشمام» نتوان کرد.
نمایش ایمیل به مخاطبین
نمایش نظر در سایت
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
پاسخ یونس کرامتی
سلام
متأسفانه از آغاز دورۀ تاریخی، مورخان غالباً با اعداد و
کمیتها مشکل داشتهاند و این چنین است که در برخی تواریخ میخوانیم که در لشکرکشی فلان کس به فلان جا شمار سپاهیان یکی، از یکی-دو میلیون نفر (یا دست کم چند صدهزار نفر) فرا تر بود یا مثلا در نبرد فلان چندصدهزار تن کشته یا اسیر شدند و از این دست اعداد و ارقام شگفت که حتما خود حضرت عالی بسیاری از آنها را شنیده و باور نکردهاید. این مشکل هنگام «مقایسۀ کمیتها» بیگمان بیشتر نمود مییابد.
حضرت عالی فرمودهاید که من بیشتر دربارۀ نویسنده و تعدد مقالات ایشان در مجلۀ میراث سخن گفتهام. اما به گمانم آمار داوری نیکوتر از وجدان باشد.
به شمارش برنامۀ مایکروسافت ورد، یادداشت من با در نظر گرفتن پینوشتها 4565 کلمه است که 405 کلمۀ آن چکیده و فهرست و لینکهای مرتبط است. اگر 10 کلمه هم بابت تکرار واژۀ «فهرست» (ارجاع به فهرست مطالب) کم کنیم در نهایت 4150 کلمه به متن یادداشت اختصاص یافته است (با پینوشتها). بخشی که مربوط به «نویسنده و تعدد مقالات وی در مجله میراث» است
تنها 245 کلمهاست (از عنوان «سبزیانپور...» تا «... نشان دادهاست») . یعنی کمتر از 6 درصد از یادداشت
من به نویسنده و تعدد مقالات ایشان در مجلۀ میراث اختصاص داشته است.
جای شگفتی است که هم آقای سبزیانپور (در پاسخ نخست خود)، هم آقای «مهران» (ذیل یادداشت « نکاتی دربارۀ پاسخ آقای سبزیانپور») و هم «وجدان حضرت عالی» با آنکه تفاوت میان این دو عدد چون روز روشن است آن 94 درصد را رها کرده و برپایۀ این 6 درصد حکم کردهاند.
اما با توجه به اعداد و ارقام یاد شده به گمانم دست کم محکمۀ وجدان حضرت عالی در حکم پیشین خود تجدید نظر خواهد کرد. دیگران را نمیدانم.
البته اگر مقصود حضرت عالی این است که بهتر بود این 245 کلمه نوشته نمیشد شاید حق با شما باشد اما حضرت عالی این اختیار را داشتید که با خواندن «نمایۀ متن» این بند یعنی عنوان «سبزیانپور، گزارش میراث و «استاد مطهری»» که روشن میکند موضوع این بند «نویسنده و ارتباطش با مجله (و البته استاد مطهری)» است از خواندن آن صرف نظر کنید.
به گمانم «وجدان حکم میکند» که بپذیریم دست کم از نظر
رعایت حقوق خوانندگان، هیچ ناراستی یا فریبکاری در یادداشت من دیده نمیشود.
1. آیا داستان کفشگر و انوشروان دلیلی برای اختصاص تحصیل دانش به طبقات ممتاز در ایران باستان است؟
2. آیا در دورهی ساسانی علمآموزی به طبقات ممتاز اختصاص داشت؟
3. مقایسهی دو برداشت متفاوت از داستان کفشگر و انوشیروان
(ذیل این سومی میتوانستید برداشت آقای مطهری و آقای ملایری را مقایسه کنید)
یادآور میشوم زندهیاد محمد محمدی ملایری دربارهی برداشت نادرست از داستان کفشگر و انوشیروان در کتاب خود بحث کردهاند. در واقع آنچه شما در نوشتهی خود آوردهاید پیشتر و به صورتی دقیقتر در کتاب آقای ملایری آمده است. اما اگر شما عنوان سوم را برمیگزیدید و این دو دیدگاه را مقایسه می کردید، نوشتهی تازهای فراهم آورده بودید.
داستان کفشگر و انوشیران نشاندهندهی جامعهی طبقاتی دورهی ساسانی هم نیست. هرچند داشتن جامعهی طبقاتی چیز بدی نیست و در واقع هر جامعهی متمدن طبقات دارد. نویسندگان دورهی اسلامی از طبقات برداشتی مثبت داشتند و دربارهی آن کتاب نوشتند. طبقات یعنی تقسیم کار و انجام کار تخصصی. نه کارهای مهم را به فرومایگان سپردن. کتابهای دورهی اسلامی مانند مسعودی را بخوانید.
کفشگر میخواست با دادن رشوه پسرش را دبیر کند یعنی برای پسرش وزارت بخرد. انوشیروان نفروخت و چه خوب کرد که نفروخت. چنین خرید و فروشهایی رایج است و سپردن کارهای مهم به فرومایگاه را با همین بهانهها انجام میدهند.
پاسخ یونس کرامتی
رسیده کار به جایی که من چه عرض کنم!
در تعطیلات نوروز 1393 همه جلدهای ابن اثیر را خواندم و رویدادهای مهم آن را یادداشت کردم. در سراسر این کتاب به گزارشی برنخوردم که عربهای مسلمان در جایی کتابخانه ساخته باشند. هرچه من دیدم به دست ایرانیان انجام شده است و به دست دیگران ویران شده است. چند گزارش:
968م/357ق حبشی پسر معزالدوله و فرماندار بصره بر برادرش عزالدوله بختیار شورید. ابوفضل عباس، وزیر بختیار، بر او چیره شد و پانزده هزار جلد کتاب از داراییهای او برگرفت.
991م/381ق شاپور بن اردشیر، وزیر بهاءالدوله، کتابخانهای در بغداد با ده هزار جلد کتاب، سامان داد. این کتابخانه هنگام یورش طغرل بیگ به بغداد در 450ق سوخت.
993م/383ق شاپور بن اردشیر در بغداد دارالعلم بر پا کرد و کتابهای بسیار در آنجا گردآورد.
995م/385ق صاحب بن عباد، وزیر فخرالدوله، درگذشت و چهارصد بار شتر کتاب به جای گذاشت.
1029م/420ق محمود غزنوی به ری لشکر فرستاد و کتابهای بسیار در ری به آتش انداخته شد.
بهتر است مقالهای پژوهشی دربارهی نقش ایرانیان در کتابداری بنویسیم و به همهی این کشمکشهای وقتگیر پایان دهیم. کشور ما به چنین مقالههایی نیاز دارد نه نوشتههای کمژرفا در پشتیبانی از کتابسوزی یا کتابنسوزی.
اتفاق! خوبی است اگر پاسخ ها به صراحت پرسش های طرح شده باشند و بهتر از آن جرات پذیرش خطا از هر کدام از دو طرف با تاکید بر این که پذیرش خطا پذیرش شکست نیست.
صمیمانه امیدوارم این کار انجام شود
فارغ از اینکه محتوای پاسخ ایشان په باشد و به نظرم هرچه باشد اگر منتشر شود جای شکر دارد.
و البته این کار ارزش اقداماتی از قبیل کار شما را هم نشان خواهد داد.
منظورم ارتباط مستقیم میان منتقد و مولف است. بدون واسطۀ نشریات و سیاستهای رنگارنگ آنها در برخورد با نقد مقالات منتشر شده.