تنسوخنامۀ ایلخانی
نوشتۀ نصیر الدین طوسی
تنسوخنامۀ ایلخانی، جواهرنامهای فارسی نوشتۀ نصیرالدین محمد بن محمد بن حسن طوسی (597-672ق) که بیشتر مطالب آن، رونویسی یا گزیدهنویسی از جواهرنامۀ نظامی محمد بن ابی البرکات نیشابوری (نوشتۀ 592-593ق) است.
حق انتشار متن کامل مقاله برای یونس کرامتی و وبلاگ بیرونی در حلقۀ کاتبان محفوظ، اما استفاده از چکیدۀ مقاله «با ارجاع به همین صفحه» آزاد است.
کرامتی، یونس، تنسوخنامۀ ایلخانی نوشتۀ نصیر الدین طوسی، وبلاگ بیرونی
نحوۀ ارجاع به نسخۀ چاپی: کرامتی، یونس، «تنسوخنامۀ ایلخانی»، فرهنگ آثار ایرانی-اسلامی، تهران: سروش، ج2، 1387، ص 460
توجه: نسخۀ الکترونیک و چاپی تفاوت چشمگیر دارند
چکیده
واژۀ تنسوخ در نام تنسوخنامۀ ایلخانی واژهای تركی-مغولی و به معنی هرچیز گرانبها و كمیاب و بیمانند است كه پس از هجوم مغولان به زبان فارسی راهیافته است.
كتاب دارای دیباچهای كوتاه و چهار «مقالت» است بدین شرح:
مقالت اول «در كیفیت مركبات عالم سفلی و معدنیات و غیر آن و علل معادن» در چهار فصل.
مقالت دوم «در جواهر كه از جملۀ حجریات باشد و كیفیت حال معادن و خاصیت و منفعت و مضرت و قیمت هر یك و جلا دادن و آنچه مناسب این نوع باشد»: این مقاله با دربر گرفتن نزدیک به نیمی از حجم کتاب، به برشمردن خواص و مسائل مختلف مربوط به سنگهای گرانبها و نیمهگرانبها اختصاص دارد.
در این مقاله علاوه بر موضوعات یاد شده در عنوان مقاله، مطالبی چون رنگهای مختلف، عیبها و چگونگی آزمایش اصالت برای هر گوهر (یاقوت، زمرد، الماس، لعل، فیروزه، بیجاده، مروارید، عقیق، لاجورد، دهنج، یشب ...) یاد شده است.
مقالت سوم «در شرح فلزات سبعه» که میتوان آن را به چهار بخش مجزا تقسیم کرد. عنوان مقاله در واقع با محتوای بخش دوم یعنی شرح فلزهای هفتگانه (طلا، نقره، نحاس (مس)، قلع، سرب، آهن، و خار صینی) متناسب است. «معمولات و ممزوجات» ساخته شده از فلز (آلیاژهای فلزی، مانند برنج) در بخش سوم این مقاله آمدهاند.
مقالت چهارم در عِطرها»: در معرفت مشك، عنبر، عود، كافور، صندل، زعفران، زباد، لادن، مومیائی و خواص آنها، و تركیب مثلث و كیفیت عمل آن.
عنوان، ساختار و محتوای سه مقالۀ نخست تنسوخنامه برگرفته از جواهرنامۀ نظامی محمد بن ابی البرکات نیشابوری است. نصیرالدین هنگام رونویسی این اثر تنها بخش قابل توجهی از مطالب را حذف و برخی نکات ویرایشی را در عبارات باقی مانده اعمال کرده و در مواردی بس اندک نیز نکاتی، و از جمله چند حکایت را افزوده است. ابوالقاسم کاشانی نیز در عرایس الجواهر و نفایس الاطایب بخش قابل توجهی از جواهرنامۀ نظامی را کمابیش به همین روش نقل کرده است؛ اما این نقل قولها پرشمارتر و بیشتر به عین عبارات بوده است و پیداست که بهرهگیری ابوالقاسم کاشانی از جواهرنامۀ نظامی به واسطۀ تنسوخنامۀ ایلخانی نبوده است.
مصطفى فرزند سیدی در سدۀ 9ق تنسوخنامۀ ایلخانی را با عنوان جواهرنامۀ مرادی به ترکی درآورده است.
مدرس رضوی نخستین بار در 1348 این كتاب را با از روی پنج نسخۀ معتبر با مقدمه، حواشی و تعلیقات مفصل و ارزشمند در تهران به چاپ رسانده است (چاپ دوم: تهران، 1363).
کلیدواژگان
جواهرنامه، متون کهن علمی فارسی، نصیرالدین طوسی، تنسوخنامۀ ایلخانی، محمد بن ابی البرکات جوهری نیشابوری، جواهرنامۀ نظامی، ابوالقاسم کاشانی، عرایس الجواهر و نفایس الاطایب، ابوریحان بیرونی، الجماهر فی الجواهر، جواهرنامۀ مرادی
مدخلهای مرتبط
گوهرشناسی دورۀ اسلامی و سنت جواهرنامهنگاری
جایگاه گوهرشناسی در طبقهبندی کهن علوم
«کتب احجار» و «کتب خواص» و گوهرشناسی دورۀ اسلامی
الجواهر و صفاتها نوشتۀ ابن ماسویه
الجواهر و الاشباه نوشتۀ کندی
کتاب الجوهر (احتمالاً: الجواهر) و اصنافه نوشتۀ محمد بن شاذان جوهری
الجواهر حمزۀ اصفهانی
اثری (به تعبیر بیرونی: «مقالهای») فارسی از ابوسعد نصر بن یعقوب دینوری کاتب
الجماهر فی الجواهر نوشتۀ ابوریحان بیرونی
جواهرنامۀ نظامی نوشتۀ محمد بن ابی البرکات جوهری نیشابوری
عرایس الجواهر و نفایس الاطایب نوشتۀ ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمد کاشانی
رساله در احوال جواهر (=جواهرنامۀ سلطانی) نوشتۀ محمد بن منصور دشتکی
صفات الجواهر نوشتۀ نجم الدین اسکندر آملی
ازهار الافکار فی جواهر الاحجار نوشتۀ احمد بن یوسف تیفاشی
کنز التجار فی معرفة الاحجار نوشتۀ بیلک قبچاقی
نخب الذخائر فی احوال الجواهر نوشتۀ ابن اکفانی
علم الجواهر در جامع العلوم (جامع ستینی) فخر رازی
فهرست
تنسوخنامۀ ایلخانی، جواهرنامۀ نظامی و عرایس الجواهر
معرفی خلاصه
تنسوخنامۀ ایلخانی، جواهرنامهای فارسی نوشتۀ نصیرالدین محمد بن محمد بن حسن طوسی (597-672ق) که بیشتر مطالب آن، رونویسی یا گزیدهنویسی از جواهرنامۀ نظامی محمد بن ابی البرکات نیشابوری (نوشتۀ 592-593ق) است.
وجه تسمیۀ کتاب
برخی فرهنگنویسان تنسوخ را واژهای تركی و برخی نیز آن را از اصل هندی تنسكهه پنداشته و تنسوق را معرب تنسخ نوشتهاند. از سخنان فرهنگ نویسان دربارۀ این واژۀ اخیر نیز چنین بر میآید كه تنسخ ( و به تبع آن تنسوخ) مجازاً برای هرچیز گرانبها و كمیاب و بیمانند به كار رفته است. كوته سخن آنكه تنسوخ واژهای تركی-مغولی است كه پس از هجوم مغولان به زبان فارسی راه یافته و در بسیاری از كتب تاریخی دورۀ مغول به کار رفته است و معنی آن در این موارد نیز كم و بیش همان است كه گفته شد. خواجه نصیر خود در مقدمۀ تنسوخنامه كمابیش به همین معنی اشاره دارد: «و این كتاب را تنسوخنامۀ ایلخانی نام نهاد چه هرچه به خدمت پادشاهان تنسوق آورند آنجا یاد كرده شود». در پایان مقالۀ سوم نیز در بارۀ «دو معجون نفیس» یعنی «تریاق و مثرودیطوس» آورده است که «این دو معجون بس عزیز است. و از تنسقهای بزرگست ... به تحفه به خدمت پادشاهان بزرگ آورند»
ساختار و محتوای کتاب
كتاب دارای دیباچهای كوتاه و چهار «مقالت» است بدین شرح:
مقالت اول
1. «در كیفیت مركبات عالم سفلی و معدنیات و غیر آن و علل معادن» در چهار فصل:
1-1. «در کیفیت وجود عناصر که اصولاند»: دربارۀ عناصر اربعه (خاک، آب، هوا و آتش) و حیّز طبیعی و سرشت هر یک و امکان و چگونگی تبدیل آنها به یکدیگر.
1-2. «در علل معادن بطریق كلی»: در چگونگی پیدایش معادن به طور عام
1-3. «در كیفیت تحجر جواهر معدنی»: در چگونگی تبدیل مواد معدنی به سنگ
1-4. «در علل الوان جواهر»: در چیستی گوناگونی رنگ گوهرها.
مقالت دوم
2. «در جواهر كه از جملۀ حجریات باشد و كیفیت حال معادن و خاصیت و منفعت و مضرت و قیمت هر یك و جلا دادن و آنچه مناسب این نوع باشد»: این مقاله با دربر گرفتن نزدیک به نیمی از حجم کتاب، به برشمردن خواص و مسائل مختلف مربوط به سنگهای گرانبها و نیمهگرانبها اختصاص دارد.
در این مقاله علاوه بر موضوعات یاد شده در عنوان مقاله، مطالبی چون رنگهای مختلف، عیبها و چگونگی آزمایش اصالت برای هر گوهر یاد شده است.
گوهرهای یادشده در این مقاله عبارتند یاقوت، زمرد، الماس، لعل، فیروزه، بیجاده، مروارید، عقیق، لاجورد، دهنج (که این سنگها با کنار گذاشتن لاجورد معمولاً گرانبهاترین سنگها به شمار میآمدند) و یشب، جمس (جمست)، بلور، جزع، بسد، [سنگ] پادزهر، سنگ مغناطیس، سنگی كه زر را جذب میكند، ... خرمهره، مهرۀ مار، ... سنباده، مینا، آلات چینی، مرقشیثاء، مغنیسیا، كهربا، سندروس، ... سرطان (خرچنگ) بحری و خواص او، ارنب بحری و خواص او، طلق، رخام، توتیا، اثمد، ساختن كحل اثمد، شاذنج، زرنیخ، بورق، شب، زاج و نوشادر.
در پایان این مقاله سه فصل کمابیش متفاوت آمده است که مطالب مذکور در آنها عموماً از نوع مطالبی است که در کتب خواص یا با تعبیر مؤلف «کتب خواص احجار» آمده است:
«در صفت خواص احجار مختلف که از ارسطو نقل کردهاند»: ارسطو «هفت نوع سنگ آورده است که آن را هفت رنگ باشد» (یعنی هر سنگ به رنگی و برادۀ آن بسته به شرایط به 6 رنگ دیگر است مثلاً «نوع دوم سنگی است سیاه. اگر به حک سایند» برادۀ آن سفید، زعفرانی، نیلگون، سرخ یا سبز تواند بود) و مؤلف «هر چند در این روزگار مجهولاند» به یاکرد آنها پرداخته است. «و غیر از این هفت نوع، سنگی دیگر هست هفترنگ که پارسیان او را گوهرشاه گویند».
«نوعی دیگر است از خواص احجار مجهول»
و سرانجام «در معرفت احجاری كه مناسبتی با شرف جوهر دارد (نسخه بدل: «در صفت احجاری که آن را مناسبتی هست با جوهر (جواهر؟) شریف» که درستتر به نظر میرسند) هر چند در مرتبۀ آن نباشد»
مقالت سوم
3. «در شرح فلزات سبعه» (عنوان مقاله فقط بر بخشی از محتوای آن قابل اطلاق است)
این مقاله را میتوان به چهار بخش متمایز تقسیم کرد:
بخش مقدماتی دارای سه فصل: 1-«در بیان اصول فلزات سبعه به طریق اجمال»؛ 2-«در صفت کبریت و خواص او»؛ و 3-«در صفت زیبق و خواص او». دو جوهر کبریت (گوگرد) و «زیبق» (سیماب/جیوه) «ماده و اصول فلزات هفتگانه» یا به تعبیری پدر و مادر آنها به شمار میآیند «و چون چنین باشد این دو اصل یعنی کبریت و زیبق به تقدیم اولیتر باشد. پس آن را مقدم داشته آمد (نسخه بدل: داشتهآند) و پیش از آنکه ذکر فلزات و انواع و خواص و لوازم آن را شمرده شود شرح کبریت و زیبق که اصولند کردهآید»
بخش دوم دربارۀ فلزات هفتگانه یعنی طلا، نقره، نحاس (مس)، رصاص (در این جا: قلع)، سرب، آهن، و خار صینی (چینی) است که البته حکایتی دربارۀ منازعتی «که در قدیم ملک کیش و ملک بحرین را افتاد» و نیز فصلی «در صفت آهن چینی و خاصیت و منفعت او» که « مرکبی است که در اقصاء بلاد طمغاج از آن آینهها ساختهاند. و اصل آن خار صینی است. و بعضی گفتهاند که مرکب است از جملۀ فلزات سبعه» در پی آن آ«ده است. دربارۀ این 7 فلز مطالبی چون چگونگی پیدایش در معدن و ویژگیها و «خواص» یاد شده است.
بخش سوم: «در انواع معمولات و ممزوجات که از فلزات ساختهاند» (موادی است که امروزه «آلیاژ فلزی» یا به اختصار: آلیاژ نامیده میشوند). «هر چند ذکر آن در باب گذشته تقدیم یافت مجملاً اما بر سبیل تفصیل ذکر هر یک کرده شد» . این ممزوجات عبارتند از: یعنی برنج یا شَبَهْ، اسفیدروی، بتروی و طالیقون
محتوای بخش چهارم عملاً ارتباطی به محتوای سه بخش دیگر این مقاله ندارد و مشتمل است بر فصلهایی دربارۀ دندان ماهی، عاج، آبنوس، ختو، نَروک (که در این فصل از رسالهای که شیخ الرئیس ابوعلی سینا در نروک ساخته است مطالبی نقل میکند)، روغن بلسان و سقنقور.
دو فصل پایانی این بخش دربارۀ دو داروی مرکب و یک گیاه است و حتی از فصول دیگر نیز نامربوطتر به نظر میرسند: «فصل در معاجین نفیس همچون تریاق و مثرودیطوس»، که در ضمن آن دربارۀ سه داروی طین مختوم، قصب الذریره و ساذج هندی که در هر دو معجون به کار میاید بحث شده است و سرانجام فصلی «در معرفت داروئی كه مغولان شناسند»
نصیرالدین خود دربارۀ بیارتباطی فصل تریاق و مثرودیطوس چنین گفته است:
« در جواهر نامه این دو معجون را از بهر آن یاد كردیم، كه بتحفه به خدمت پادشاهان بزرگ آورند، تا نیك و بد آن معلوم گردد. و از هر كس قبول نكنند، و اعتماد ننمایند، مگر از طبیبی بزرگِ عالمِ حاذق»
مقالت چهارم
4. «در عِطرها»: در معرفت مشك، عنبر، عود، كافور، صندل، زعفران، زباد، لادن، مومیائی و خواص آنها، در تركیب مثلث (تركیبی از عنبر،عود و مشك به میزان برابر) و كیفیت عمل آن.
تنسوخنامۀ ایلخانی، جواهرنامۀ نظامی و عرایس الجواهر
تا چندی پیش چنین گمان میشد که نصیر الدین طوسی در تنسوخنامۀ ایلخانی بخش چشمگیری از الجماهر فی الجواهر را به فارسی درآورده و سپس ابوالقاسم کاشانی در عرایس الجواهر و نفایس الاطایب افزون بر ترجمۀ بخشهایی از الجماهر فی الجواهر ، بخشی از روایت فارسی تنسوخنامه را نیز انتحال کرده است. اما ایرج افشار در مقدمۀ چاپ انتقادی جواهرنامۀ نظامی محمد بن ابی البرکات نیشابوری، نشان داد که مأخذ نصیرالدین طوسی و ابوالقاسم کاشانی این متن فارسی بوده است.
عنوان، ساختار و محتوای سه مقالۀ نخست تنسوخنامه برگرفته از جواهرنامۀ نظامی است و نصیرالدین هنگام رونویسی این اثر تنها بخش قابل توجهی از مطلب را حذف و برخی نکات ویرایشی را در عبارات باقی مانده اعمال کرده و در مواردی بس اندک نیز نکاتی، و از جمله چند حکایت را افزوده است.
در دیباچۀ تنسوخنامۀ ایلخانی دربارۀ چگونگی گردآوری مطالب کتاب چنین آمده است:
این كتاب جمع كرده شد، از گفتار حكماء متقدم، و آنچه این بنده را بتجربت معلوم شده بود بحكم ممارست، و آنچه از معتمدان و اصحاب تجارب بطریق تسامع معلوم شده است، بدان الحاق كرد.
سیاق متن چنان است که خواننده این عبارت را از نصیرالدین میپندارد اما حتی این عبارات نیز برگرفته از دیباچۀ جواهرنامۀ نظامی است:
... واجب دید ... مختصری جمع کند از گفتار حکمای متقدم در معرفت جواهر و آنچه مرین کمترین بنده را معلوم باشد به حکم ممارست حرفت جوهری و صنعت حکاکی و حکایاتی که در آن باب از معتمدان و اصحاب تجارت به طریق تسامع معلوم گشته بود به آن الحاق کند.
به عبارت دیگر مطالب بخش چهارم از مقالۀ سوم تنسوخنامه، به جز مبحث «ختو» که برگرفته از فصل پایانی جواهرنامۀ نظامی است و نیز مقالۀ چهارم تنسوخنامه، تنها مطالبی است که پیشتر در جواهرنامۀ نظامی نیامده است.
از مقایسۀ تنسوخنامه، عرایس الجواهر و نفایس الاطایب و جواهرنامۀ نظامی میتوان دریافت که بهرۀ نصیرالدین طوسی و ابوالقاسم کاشانی از جواهرنامۀ نظامی یکسان نیست. یعنی برخی مطالب را فقط این یک، برخی را فقط دیگری و برخی را هر دو نقل کردهاند. در مجموع حجم نقل قولهای ابوالقاسم کاشانی بیشتر و معمولاً با نقل عین عبارات بوده است؛ هر چند که وی در پارهای موارد برخی مطالب جواهرنامۀ نظامی را با تلخیص بسیار آورده است. از اینجا میتوان دریافت که بهرهگیری ابوالقاسم کاشانی از جواهرنامۀ نظامی، به واسطۀ تنسوخنامۀ ایلخانی نبوده است.
ترجمۀ ترکی
مصطفى فرزند سیدی در سدۀ 9ق تنسوخنامۀ ایلخانی را با عنوان جواهرنامۀ مرادی به ترکی درآورده است.
مشخصات چاپ
مدرس رضوی نخستین بار در 1348 این كتاب را با از روی پنج نسخۀ معتبر با مقدمه، حواشی و تعلیقات مفصل و ارزشمند در تهران به چاپ رسانده است (چاپ دوم: تهران، 1363).
مآخذ
1. ابوالقاسم عبدالله کاشانی، عرایس الجواهر و نفایس الاطایب، به کوشش ایرج افشار، تهران، 1345ش
2. بیرونی، ابوریحان محمد بن احمد، الجماهر فی الجواهر، به کوشش یوسف الهادی، تهران، 1374ش
3. محمد بن ابی البرکات نیشابوری، جواهرنامۀ نظامی، به کوشش ایرج افشار و همکاری رسول دریاگشت، تهران، 1383ش
4. نصیر الدین طوسی، تنسوخنامۀ ایلخانی، به کوشش مدرس رضوی، تهران، 1348ش