جایگاه گوهرشناسی در طبقهبندی کهن علوم
حق انتشار متن کامل مقاله برای یونس کرامتی و وبلاگ بیرونی در حلقۀ کاتبان محفوظ، اما استفاده از چکیدۀ آن «با ارجاع به همین صفحه» آزاد است.
کرامتی، یونس، جایگاه گوهرشناسی در طبقهبندی کهن علوم، وبلاگ بیرونی
نحوۀ ارجاع به نسخۀ چاپی: آنچه در این جا میآید بخشی از مقالۀ مفصل «معدنشناسی و گوهرشناسی» است که به زودی در ضمن مجموعۀ تاریخ جامع ایران منتشر خواهد شد.
توجه: نسخۀ الکترونیک و چاپی ممکن است اندکی متفاوت باشند
چکیده
دانشوران دورۀ اسلامی، به موازات نگارش مطالبی کمابیش پراکنده در خصوص چگونگی تکوین معادن و معدنیات، تکنگاریهایی با موضوع شناخت سنگهای گرانبها و نیمهگرانبها، معدن هریک، چگونگی تشخیص سنگهای گرانبها از سنگهای کمبهای مشابه و دیگر مسائل مربوط به گوهرها و نیز مواد موسوم به هفتگوهران (هفت عنصر و آلیاژ فلزی معروف) مینوشتند که معمولاً با عنوان عمومی جواهرنامه از آنها یاد میشود.
با آنکه سابقۀ نگارش چنین آثاری دست کم به نیمۀ نخست سدۀ 3ق (رسالۀ الجواهر و صفاتها نوشتۀ یوحنا ابن ماسویه) باز میگردد، گوهرشناسی به عنوان یک شاخۀ علمی خیلی دیرتر به طبقهبندیهای علوم راه یافت. در طبقهبندیهای کهن علوم، گوهرشناسی به عنوان شاخهای متمایز مطرح نمیشد و تنها در طبقهبندیهای جدیدتر که به طور معمول مفصلتر و مشتمل بر «فروع» پرشمار برای علوم ریاضی و طبیعی بود، گوهرشناسی یا علم الجواهر معمولاً به عنوان یکی از فروع علم طبیعی در کنار فنونی چون کشاورزی مطرح میگردید.
گویا دانشنامۀ فارسی فخر رازی موسوم به جامع العلوم یا جامع ستینیکهنترین دانشنامهای است که در آن «علم الجواهر» (در بعضی دستنویسها: «معرفة الاحجار» یا «علم المعرفة الجواهر و الاحجار») به صورت علمی مستقل یاد شده است.
قطب الدین شیرازی در درة التاج لغرة الدباج و ابن اکفانی (د 749ق) در ارشاد القاصد الی اسنی المقاصد در طبقهبندیهای خود از گوهرشناسی یاد نکردهاند، اما شمس الدین محمد آملی، در نفایس الفنون فی عرایس العیون، برخلاف روش معمول خود که پیروی از درة التاج قطب الدین است، هنگام برشمردن «فروع علم طبیعی»، به «معرفت جواهر» به عنوان زیرشاخۀ «علم خواص[الاحجار]» اشاره میکند.
طاش کوپریزاده (د 962ق) نیز که گرچه در بحث اجمالی از تقسیمبندی علوم از گوهرشناسی نام نمیبرد، اما هنگام تفصیل سخن به رشتههایی و دیگر از جمله علم الجواهر اشاره میکند.
کلیدواژگان
گوهرشناسی دورۀ اسلامی، معرفت جواهر، جواهرنامه، جواهرنامهنگاری، طبقهبندی علوم در دورۀ اسلامی، فخر رازی، جامع العلوم، جامع ستینی، شمس الدین محمد آملی، نفایس الفنون فی عرایس العیون، طاش کوپریزاده، مفتاح السعادة و مصباح السیادة
مدخلهای مرتبط
گوهرشناسی دورۀ اسلامی و سنت جواهرنامهنگاری
«کتب احجار» و «کتب خواص» و گوهرشناسی دورۀ اسلامی
الجواهر و صفاتها نوشتۀ ابن ماسویه
الجواهر و الاشباه نوشتۀ کندی
کتاب الجوهر (احتمالاً: الجواهر) و اصنافه نوشتۀ محمد بن شاذان جوهری
الجواهر حمزۀ اصفهانی
اثری (به تعبیر بیرونی: «مقالهای») فارسی از ابوسعد نصر بن یعقوب دینوری کاتب
الجماهر فی الجواهر نوشتۀ ابوریحان بیرونی
جواهرنامۀ نظامی نوشتۀ محمد بن ابی البرکات جوهری نیشابوری
تنسوخنامۀ ایلخانی نوشتۀ نصیر الدین طوسی
عرایس الجواهر و نفایس الاطایب نوشتۀ ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمد کاشانی
رساله در احوال جواهر (=جواهرنامۀ سلطانی) نوشتۀ محمد بن منصور دشتکی
صفات الجواهر نوشتۀ نجم الدین اسکندر آملی
ازهار الافکار فی جواهر الاحجار نوشتۀ احمد بن یوسف تیفاشی
کنز التجار فی معرفة الاحجار نوشتۀ بیلک قبچاقی
نخب الذخائر فی احوال الجواهر نوشتۀ ابن اکفانی
علم الجواهر در جامع العلوم (جامع ستینی) فخر رازی
فهرست
دیدگاههای دانشمندان دورۀ اسلامی
بیتوجهی قطب الدین و ابن اکفانی به گوهرشناسی
شمس الدین محمد آملی در نفایس الفنون
طاش کوپری زاده در مفتاح السعادة و مصباح السیادة
درآمد
دانشوران دورۀ اسلامی، به موازات نگارش مطالبی کمابیش پراکنده در خصوص چگونگی تکوین معادن و معدنیات، تکنگاریهایی با موضوع شناخت سنگهای گرانبها و نیمهگرانبها، معدن هریک، چگونگی تشخیص سنگهای گرانبها از سنگهای کمبهای مشابه و دیگر مسائل مربوط به گوهرها و نیز مواد موسوم به هفتگوهران (هفت عنصر و آلیاژ فلزی معروف) مینوشتند که معمولاً با عنوان عمومی جواهرنامه از آنها یاد میشود.
در طبقهبندیهای کهن علوم، گوهرشناسی به عنوان شاخهای متمایز مطرح نمیشد و تنها در طبقهبندیهای جدیدتر که به طور معمول مفصلتر و مشتمل بر «فروع» علوم ریاضی و طبیعی بود، گوهرشناسی یا علم الجواهر معمولاً به عنوان یکی از فروع علم طبیعی در کنار فنونی چون کشاورزی مطرح میگردید.
شگفت آنکه سابقۀ حضور علم المعادن به عنوان یک شاخۀ علمی در طبقهبندی علوم، بسیار بیشتر از گوهرشناسی است در حالی که در مورد آثار تألیف شده در دورۀ اسلامی، عکس این موضوع صادق است. مبحث معدنیات با تعریف ارسطویی آن در آثار دورۀ اسلامی (جز در رسائل اخوان الصفا) معمولاً به اختصار و غالباً در ضمن رسائلی که به «آثار علوی» اختصاص داشت مطرح میشد در حالی که سنت جواهرنامهنگاری، با همان چارچوبی که بعدها در تقسیمبندیهای فخر رازی و طاشکوپریزاده مدّ نظر قرار گرفت دست کم از نیمۀ نخست سدۀ 3ق با رسالۀ الجواهر و صفاتها نوشتۀ یوحنا ابن ماسویه آغاز شد.
دیدگاههای دانشمندان دورۀ اسلامی
فخر رازی و علم الجواهر
گویا دانشنامۀ فارسی فخر رازی موسوم به جامع العلوم یا جامع ستینیکهنترین دانشنامهای است که در آن «علم الجواهر» (در بعضی دستنویسها: «معرفة الاحجار» یا «علم المعرفة الجواهر و الاحجار») به صورت علمی مستقل یاد شده است. اشاره نکردن فخر رازی به علم معادن در زمرۀ شاخههای مختلف علمی، ممکن است این شبهه را پدید آورد که مقصود وی از علم الجواهر همان مبحث تکوین معدنیات است. اما بررسی متن این بخش از جامع العلوم روشن میسازد که مقصود وی دقیقاً همان مطالبی است که به طور معمول در آثار گوهرشناسی دورۀ اسلامی ذکر شده است[1].
بیتوجهی قطب الدین و ابن اکفانی به گوهرشناسی
قطب الدین شیرازی که در درة التاج لغرة الدباج (تألیف 693-705ق)آشکار از دیدگاه ابن سینا در تقسیمبندی علوم پیروی کرده، همچنان به گوهرشناسی به عنوان شاخهای از علوم بیاعتناست. ابن اکفانی (د 749ق) در ارشاد القاصد در حالی علم الجواهر را در شمار فروع دهگانۀ علم طبیعی[2] نیاورده که یکی از جواهرنامههای کمابیش مشهور دورۀ اسلامی به قلم اوست.
شمس الدین محمد آملی در نفایس الفنون
جالب آنکه شمس الدین محمد آملی که در نفایس الفنون در بسیاری از موارد و از جمله در طبقهبندی علوم از قطب الدین پیروی و گاه عبارات درة التاج را کلمه به کلمه نقل کرده، هنگام برشمردن «فروع علم طبیعی»، برخلاف او و شاید تحت تأثیر جامع العلومفخر رازی به معرفت جواهر البته به عنوان زیرشاخۀ «علم خواص[الاحجار]» اشاره میکند[3].
طاش کوپری زاده در مفتاح السعادة و مصباح السیادة
طاش کوپریزاده (د 962ق) نیز که در تقسیمبندی علوم عمیقاً تحت تأثیر ارشاد القاصد ابن اکفانی بوده است، نخست علم طبیعی رادارای به روایتی 7 و به روایت 10 فرع (=روایت ابن اکفانی) میداند و سپس همان فروع مورد نظر ابن اکفانی را برمیشمرد که در آن میان خبری از گوهرشناسی و علم المعادن نیست[4]، اما هنگام تفصیل این سخن به رشتههایی دیگر از جمله علم معادن(که البته در تعریف او بیشتر معطوف به فلزات است) و علم الجواهر و نیز علم استنباط المعادن اشاره میکند[5]. در تقسیم بندی وی، موضوع علم جواهر شناخت اصل و تقلبی گوهرهای معدنیِ زمینی مثل الماس، لعل، یاقوت و فیروزه، و گوهرهای دریایی چون مروارید و مرجان به کمک خواص مخصوص آنهاست[6] که از نظر رئوس مطالب با فصل علم الجواهر جامع العلوم فخر رازی مطابقت دارد.
مآخذ
1. ابن اکفانی، محمد بن ابراهیم، نخب الذخائر فی احوال الجواهر، به کوشش آنستاس ماری کرملی، قاهره/بغداد، 1939م
2. شمس الدین محمد آملی، نفایس الفنون فی عرایس العیون
3. طاش کوپری زاده، احمد بن مصطفی، مفتاح السعادة و مصباح السیادة، بیروت، ؟
4. فخر رازی، جامع العلوم ستینی، به کوشش سید علی آل داوود، تهران، 1382ش
[1]. دربارۀ محتوای این بخش از جامع العلوم و ارتباط آن با الجماهر بیرونی به تفصیل بحث خواهد شد.
[2]. ابن اکفانی، ارشاد القاصد، 46
[3]. آملی، 1/20: [هنگام برشمردن محتویات کتاب] مقالۀ چهارم در فروع علم طبیعی: 1. طب، 2. کیمیا، 3. سیمیا، 4. تعبیر 5. فراست 6. احکام نجوم 7. علم خواص که معرفت جواهر داخل آن است. 8. علم حرف طبیعی چون بیطره ...
[4]. کوپریزاده، 1/265-266
[5]. طاش کوپریزاده، 1/272: «علم الجواهر: و هو علم باحث عن کیفیة الجواهر المعدنیة البریة کالالماس و اللعل و الیاقوت و الفیروزج و البحریة کالدر و المرجان و غیر ذلک و معرفة جیدها من ردیها بعلامات تختص بکل نوع منها و معرفة خواص کل منها و غایته و غرضه لا یخفی عل انسان و التصانیف فیها کثیرة شهیرة». علم استنباط المعادن یا دانش یافتن معادن نزد کوپریزاده به علم آبیابی (علم الریافة یا استنباط المیاه) نزدیک است و این علم از به اعتباری از شاخههای (فروع) علم الفراسة و به اعتباری دیگر از شاخههای علم هندسه است(2/292)
[6]. نیز حاجی خلیفه، 1/611. ؟؟