گوهرشناسی دورۀ اسلامی و سنت جواهرنامهنگاری
گوهرشناسی یا علم الجواهر یا معرفت جواهر، (در دورۀ اسلامی:) یکی از شاخههای فرعی علوم طبیعی با موضوع شناخت سنگهای گرانبها و نیمهگرانبها، معدن هریک، چگونگی تشخیص سنگهای گرانبها از سنگهای کمبهای مشابه و دیگر مسائل مربوط به گوهرها و نیز مواد موسوم به هفتگوهران (چند عنصر یا آلیاژ فلزی معروف). عنوان عمومی جواهرنامه نیز بر هر تکنگاری نوشته شده در این موضوع اطلاق شده است.
حق انتشار متن کامل مقاله برای یونس کرامتی و وبلاگ بیرونی در حلقۀ کاتبان محفوظ، اما استفاده از چکیدۀ آن «با ارجاع به همین صفحه» آزاد است.
کرامتی، یونس، گوهرشناسی دورۀ اسلامی و سنت جواهرنامهنگاری، وبلاگ بیرونی
نحوۀ ارجاع به نسخۀ چاپی: آنچه در این جا میآید بخشی از مقالۀ مفصل «معدنشناسی و گوهرشناسی» است که به زودی در ضمن مجموعۀ تاریخ جامع ایران منتشر خواهد شد.
توجه: نسخۀ الکترونیک و چاپی ممکن است اندکی متفاوت باشند
توجه: نظر به این که نسخۀ چاپی این مقاله بر آثار نوشته شده در حوزۀ تمدنی ایران تمرکز دارد، شرح برخی آثار نوشته شده در خارج از این حوزۀ تمدنی در نسخۀ الکترونیک مفصلتر است.
چکیده
با آنکه سابقۀ جواهرنامهنگاری دست کم به نیمۀ نخست سدۀ 3ق باز میگردد، اما گوهرشناسی یا علم الجواهر به عنوان شاخهای متمایز از علوم طبیعی، تنها در طبقهبندیهای متأخر که به طور معمول مفصلتر و مشتمل بر «فروع» علوم ریاضی و طبیعی بود راه یافته و معمولاً به عنوان یکی از فروع علم طبیعی در کنار فنونی چون کشاورزی مطرح شده است.
در جواهرنامههای تألیف شده در دورۀ اسلامی میتوان دو سنت کمابیش متمایز شرقی (یا به عبارت دقیقتر: ایرانی یا شرقی-ایرانی) و غربی را بازشناخت:
1. سنت شرقی-ایرانی: این سنت با کتاب الجماهر و صفاتها نوشتۀ ابن ماسویه آغاز شد و در ربع دوم سدۀ 5ق و با نگارش الجماهر بیرونی به اوج خود رسید. الجماهر تأثیری شگرف بر همۀ جواهرنامههای تألیف شده در شرق جهان اسلام (حوزۀ تمدنی ایران) و به ویژه بر جواهرنامههای فارسی گذاشت. شماری از آثار نوشته شده در این حوزۀ تمدنی بدین قرار است:
1-1. الجواهر و صفاتها، نوشتۀ ابوزکریا یوحنا (یحیی) ابن ماسویه (د243ق)
1-2. الجواهر و الاشباه نوشتۀ یعقوب بن اسحاق کندی (د 258ق) که بسیاری از مطالب آن برگرفته از اثر ابن ماسویه است.
1-3. کتاب الجوهر (احتمالاً: الجواهر) و اصنافه نوشتۀ محمد بن شاذان جوهری که برای المعتضد بالله خلیفۀ عباسی (خلافت: 279-289ق) نوشته بود
1-4. الجواهر حمزۀ اصفهانی
1-5. اثری (به تعبیر بیرونی: «مقالهای») فارسی از ابوسعد نصر بن یعقوب دینوری کاتب (د پس از 397ق/989م) که احتمالا کهنترین گوهرنامۀ فارسی دورۀ اسلامی بوده است
1-6. الجماهر فی الجواهر نوشتۀ ابوریحان بیرونی و هدیه شده به مودود بن مسعود غزنوی(حک 433-440ق) که غالباً به خطا «الجماهر فی معرفة الجواهر» نامیده میشود.
1-7. جواهرنامۀ نظامی نوشتۀ محمد بن ابی البرکات جوهری نیشابوری در 592ق/1196م که کهن ترین جواهرنامۀ موجود به فارسی و پس از الجماهر مهمترین جواهرنامۀ شرق جهان اسلام به شمار میآید.
1-8. تنسوخنامۀ ایلخانی نوشتۀ نصیر الدین طوسی (597-672ق)
1-9. عرایس الجواهر و نفایس الاطایب نوشتۀ ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمد کاشانی در سال 700ق.
1-10. رساله در احوال جواهر (=جواهرنامۀ سلطانی) نوشتۀ محمد بن منصور دشتکی که پیش از 881ق تألیف و به اوزون حسن تقدیم شده است.
1-11. صفات الجواهر نوشتۀ نجم الدین اسکندر آملی (سدۀ 11ق) از مهاجران ایرانی به شبه قارۀ هند.
2. سنت غربی (مصر و شام): احمد بن یوسف تیفاشی با نگارش ازهار الافکار فی جواهر الاحجار در حدود 642-644ق پایه گذار سنت کانی شناسی نوینی بود که از همان روزگار خود وی، در مصر، شام و همۀ سرزمینهای غربی جهان اسلام شکل گرفت و به موازات سنت کانی شناسی رایج در شرق جهان اسلام، به حیات خود ادامه داد. شماری از آثار نوشته شده در این حوزۀ تمدنی بدین قرار است
2-1. ازهار الافکار فی جواهر الاحجار نوشتۀ احمد بن یوسف تیفاشی (580- 13 محرم 651ق/ 1184- 15 مارس 1253م).
2-2. کنز التجار فی معرفة الاحجار نوشتۀ بیلک قبچاقی، معاصر جوانتر تیفاشی.
2-3. نخب الذخائر فی احوال الجواهر نوشتۀ ابن اکفانی(د 749ق).
3. دانشنامهها: افزون بر جواهرنامههای یاد شده، در برخی دانشنامههای دورۀ اسلامی نیز فصلهایی به این موضوع اختصاص یافته است. از این میان میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
3-1. باب سی و دوم از دانشنامۀ فارسی جامع العلوم یا جامع ستینی نوشتۀ فخر رازی (د 606ق)
3-2. فن هفتم از مقالۀ چهارم» دانشنامۀ فارسی نفایس الفنون فی عرایس العیون نوشتۀ شمس الدین محمد بن محمود آملی
کلیدواژگان
گوهرشناسی دورۀ اسلامی، جواهرنامه، علم الجواهر، معرفت جواهر، جواهرنامهنگاری، متون کهن علمی فارسی، ابن ماسویه، الجواهر و صفاتها، ابوریحان بیرونی، الجماهر فی الجواهر، محمد بن ابی البرکات جوهری نیشابوری، جواهرنامۀ نظامی، نصیرالدین طوسی، تنسوخنامۀ ایلخانی، ابوالقاسم کاشانی، عرایس الجواهر و نفایس الاطایب، محمد بن منصور دشتکی، رساله در احوال جواهر، جواهرنامۀ سلطانی، نجم الدین اسکندر آملی، صفات الجواهر، احمد بن یوسف تیفاشی، ازهار الافکار فی جواهر الاحجار، بیلک قبچاقی، کنز التجار فی معرفة الاحجار، ابن اکفانی، نخب الذخائر فی احوال الجواهر ، فخر رازی، جامع العلوم، جامع ستینی، شمس الدین محمد بن محمود آملی، نفایس الفنون فی عرایس العیون
مدخلهای مرتبط
جایگاه گوهرشناسی در طبقهبندی کهن علوم
«کتب احجار» و «کتب خواص» و گوهرشناسی دورۀ اسلامی
الجواهر و صفاتها نوشتۀ ابن ماسویه
الجواهر و الاشباه نوشتۀ کندی
کتاب الجوهر (احتمالاً: الجواهر) و اصنافه نوشتۀ محمد بن شاذان جوهری
الجواهر حمزۀ اصفهانی
اثری (به تعبیر بیرونی: «مقالهای») فارسی از ابوسعد نصر بن یعقوب دینوری کاتب
الجماهر فی الجواهر نوشتۀ ابوریحان بیرونی
جواهرنامۀ نظامی نوشتۀ محمد بن ابی البرکات جوهری نیشابوری
تنسوخنامۀ ایلخانی نوشتۀ نصیر الدین طوسی
عرایس الجواهر و نفایس الاطایب نوشتۀ ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمد کاشانی
رساله در احوال جواهر (=جواهرنامۀ سلطانی) نوشتۀ محمد بن منصور دشتکی
صفات الجواهر نوشتۀ نجم الدین اسکندر آملی
ازهار الافکار فی جواهر الاحجار نوشتۀ احمد بن یوسف تیفاشی
کنز التجار فی معرفة الاحجار نوشتۀ بیلک قبچاقی
نخب الذخائر فی احوال الجواهر نوشتۀ ابن اکفانی
علم الجواهر در جامع العلوم (جامع ستینی) فخر رازی
فهرست
جایگاه گوهرشناسی در طبقهبندی کهن علوم
سنتهای جواهرنامهنگاری دورۀ اسلامی
الف) جواهرنامههای سنت شرقی (تألیف شده در حوزۀ تمدنی ایران)
ب)جواهرنامههای تألیف شده در مصر و شام و غرب جهان اسلام:
ج)گوهرشناسی در دانشنامههای دورۀ اسلامی
معرفی خلاصه
گوهرشناسی یا علم الجواهر یا معرفت جواهر، (در دورۀ اسلامی:) یکی از شاخههای فرعی علوم طبیعی با موضوع شناخت سنگهای گرانبها و نیمهگرانبها، معدن هریک، چگونگی تشخیص سنگهای گرانبها از سنگهای کمبهای مشابه و دیگر مسائل مربوط به گوهرها و نیز مواد موسوم به هفتگوهران (چند عنصر یا آلیاژ فلزی معروف). عنوان عمومی جواهرنامه نیز بر هر تکنگاری نوشته شده در این موضوع اطلاق شده است.
جایگاه گوهرشناسی در طبقهبندی کهن علوم
دانشوران دورۀ اسلامی، به موازات نگارش مطالبی در خصوص چگونگی تکوین معادن و معدنیات، که غالباً به سبب در دست نبودن اثری از ارسطو در این زمینه، معمولاً در نهایت اختصار برگزار میشد، دست کم از نیمۀ نخست سدۀ 3ق به جواهرنامهنگاری روی آوردند. با این همه گوهرشناسی به عنوان یک شاخۀ علمی متمایز خیلی دیرتر به طبقهبندیهای علوم راه یافت و تنها در طبقهبندیهای جدیدتر علوم که به طور معمول مفصلتر و مشتمل بر «فروع» علوم ریاضی و طبیعی بود، گوهرشناسی یا علم الجواهر معمولاً به عنوان یکی از فروع علم طبیعی در کنار فنونی چون کشاورزی مطرح میگردید.
گویا دانشنامۀ فارسی فخر رازی موسوم به جامع العلوم یا جامع ستینیکهنترین دانشنامهای است که در آن «علم الجواهر» (در بعضی دستنویسها: «معرفة الاحجار» یا «علم المعرفة الجواهر و الاحجار») به صورت علمی مستقل یاد شده است. اشاره نکردن فخر رازی به علم معادن در زمرۀ شاخههای مختلف علمی، ممکن است این شبهه را پدید آورد که مقصود وی از علم الجواهر همان مبحث تکوین معدنیات است. اما بررسی متن این بخش از جامع العلوم روشن میسازد که مقصود وی دقیقاً همان مطالبی است که به طور معمول در آثار گوهرشناسی دورۀ اسلامی ذکر شده است.
قطب الدین شیرازی در درة التاج لغرة الدباج و ابن اکفانی (د 749ق) در ارشاد القاصد الی اسنی المقاصد در طبقهبندیهای خود از گوهرشناسی یاد نکردهاند، اما شمس الدین محمد آملی، در نفایس الفنون فی عرایس العیون، برخلاف روش معمول خود که پیروی از درة التاج قطب الدین است، هنگام برشمردن «فروع علم طبیعی»، به «معرفت جواهر» به عنوان زیرشاخۀ «علم خواص[الاحجار]» اشاره میکند[1].
طاش کوپریزاده (د 962ق) نیز که گرچه در بحث اجمالی از تقسیمبندی علوم از گوهرشناسی نام نمیبرد[2]، اما هنگام تفصیل سخن به رشتههایی و دیگر از جمله علم الجواهر اشاره میکند[3].
سنتهای جواهرنامهنگاری دورۀ اسلامی
در جواهرنامههای تألیف شده در دورۀ اسلامی میتوان دو سنت کمابیش متمایز شرقی (یا به عبارت دقیقتر: ایرانی یا شرقی-ایرانی) و غربی را بازشناخت:
1. سنت شرقی-ایرانی با کتاب الجماهر و صفاتها نوشتۀ ابن ماسویه آغاز شد و در ربع دوم سدۀ 5ق و با نگارش الجماهر بیرونی به اوج خود رسید. الجماهر تأثیری شگرف بر همۀ جواهرنامههای تألیف شده در شرق جهان اسلام (حوزۀ تمدنی ایران) و به ویژه بر جواهرنامههای فارسی گذاشت.
2. احمد بن یوسف تیفاشی نیز با نگارش ازهار الافکار فی جواهر الاحجار در حدود 642-644ق پایه گذار سنت کانی شناسی نوینی بود که از همان روزگار خود وی، در مصر، شام و همۀ سرزمینهای غربی جهان اسلام شکل گرفت و به موازات سنت کانی شناسی رایج در شرق جهان اسلام، به حیات خود ادامه داد.
در واقع مؤلفان غرب جهان اسلام، به همان نسبت که غالباً از الجماهر بیرونی بیخبر بودهاند، به ازهار الافکار تیفاشی توجهی خاص داشتهاند. در میان نویسندگان شرقی نیز کمتر کسی به کتاب تیفاشی استناد کرده است. در این میان آثاری چون جواهرنامۀ محمد بن منصور (نک ویدمان، 208) که از هر دو سنت کانی شناسی بهرۀ فراوان داشته، و نیز نخب الذخائر فی احوال الجواهر ابن اکفانی، که به رغم تألیف در غرب از الجماهر تأثیر بسیار گرفته و نشانهای از تأثیر ازهار الافکار در آن دیده نمیشود. بسیار اندکند.
الف) جواهرنامههای سنت شرقی (تألیف شده در حوزۀ تمدنی ایران)
1. الجواهر و صفاتها، کهنترین جواهرنامۀ برجای مانده از دورۀ اسلامی، نوشتۀ ابوزکریا یوحنا (یحیی) ابن ماسویه (د243ق)، پزشک نامدار جندیشاپوری [تفصیل بیشتر]
مؤلف در این کتاب تنها آنچه را که همۀ متخصصان بخشهای مختلف حرفۀ گوهرشناسی دربارۀ آن اتفاق نظر دارند یاد کرده است. وی در آغاز کتاب از 27 سنگ گرانبها از جمله مروارید، یاقوت، زمرد و الماس یاد کرده اما در متن کتاب افزون بر این از کبریت سرخ و زرد نیز سخن به میان آورده و در عوض از یادکرد برخی سنگهای یاد شده در آغاز همچون کرکهن، کرک، عنبری، غزوانی و بلور چشم پوشیده است. مهمترین بخش کتاب، چهار بخش نخست آن است که به یادکرد اصناف مروارید و اشباه آن، انواع صدفهای دارای مروارید، محلهای صید و نیز جزئیات بسیار دربارۀ ابزارها و شیوۀ کار غواصان و صیادان مروارید اختصاص دارد. شرح ابن ماسویه در بارۀ برخی سنگها از جمله فیروزه، تنها دو سطر است.
2. الجواهر و الاشباه نوشتۀ یعقوب بن اسحاق کندی
بیرونی این کتاب را ستودنی و اشکالات آن را قابل چشمپوشی به شمار آورده و آن را مهمترین منبع خود برشمرده است. کندی بیآنکه از ابن ماسویه یاد کند از رسالۀ وی بهرۀ بسیار برده است. چنین مینماید که استنادهای گوهرشناسان دورۀ اسلامی به اثر کندی، نه حاصل مراجعۀ مستقیم، که غالباً به واسطۀ ارجاعات مکرر بیرونی و تیفاشی بوده است[4].
دو رسالۀ دیگر با عناوین أنواع الجواهر الثمینة و غیرها و رسالة فی أنواع الحجارة به کندی منسوب است[5] که شاید اولی نام دیگر همین کتاب الجواهر و الاشباه باشد و دومی نیز احتمالاً ساختاری شبیه به کتب احجار یا خواص داشته است.
3. کتاب الجوهر (احتمالاً: الجواهر) و اصنافه نوشتۀ محمد بن شاذان جوهری که برای المعتضد بالله خلیفۀ عباسی (خلافت: 279-289ق) نوشته بود[6].
4. الجواهر حمزۀ اصفهانی. بیرونی همچون آثار دیگر خود که معمولاً در خصوص معادلهای فارسی اصطلاحات و نامهای عربی به حمزه استناد میکند در این جا نیز غالباً دربارۀ نام فارسی گوهرها و وجه تسمیۀ هر یک[7] به این اثر استناد کرده است.
5. اثری (به تعبیر بیرونی: «مقالهای») فارسی از ابوسعد نصر بن یعقوب دینوری کاتب (د پس از 397ق/989م) که احتمالا کهنترین گوهرنامۀ فارسی دورۀ اسلامی بوده و بیرونی آن را نیز در شمار مآخذ اصلی خود آورده و تأکید کرده که مبتنی بر کتاب کندی است[8] این کتاب امروزه در دست نیست اما به لطف گزارش مختصر بیرونی میدانیم که مقدمهای دربارۀ گوهرشناسان روزگار مروانیان و عباسیان داشته است[9].
6. الجماهر فی الجواهر نوشتۀ ابوریحان بیرونی و هدیه شده به مودود بن مسعود غزنوی(حک 433-440ق) که غالباً به خطا «الجماهر فی معرفة الجواهر» نامیده میشود. [تفصیل بیشتر]
7. جواهرنامۀ نظامی نوشتۀ محمد بن ابی البرکات جوهری نیشابوری در 592ق/1196مکه کهن ترین جواهرنامۀ موجود به فارسی و پس از الجماهر مهمترین جواهرنامۀ شرق جهان اسلام به شمار میآید. [تفصیل بیشتر]
8. تنسوخنامۀ ایلخانی نوشتۀ نصیر الدین طوسی (597-672ق) [تفصیل بیشتر]
9. عرایس الجواهر و نفایس الاطایب نوشتۀ ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمد کاشانی در سال 700ق. [تفصیل بیشتر]
10. رساله در احوال جواهر (=جواهرنامۀ سلطانی) نوشتۀ محمد بن منصور دشتکی که پیش از 881ق تألیف و به اوزون حسن تقدیم شده است. [تفصیل بیشتر]
11. صفات الجواهر نوشتۀ نجم الدین اسکندر آملی (سدۀ 11ق) از مهاجران ایرانی به شبه قارۀ هند. [تفصیل بیشتر]
ب)جواهرنامههای تألیف شده در مصر و شام و غرب جهان اسلام:
12. ازهار الافکار فی جواهر الاحجار نوشتۀ احمد بن یوسف تیفاشی (580- 13 محرم 651ق/ 1184- 15 مارس 1253م). [تفصیل بیشتر]
13. کنز التجار فی معرفة الاحجار نوشتۀ بیلک قبچاقی، معاصر جوانتر تیفاشی.
بیلک این کتاب را به تعبیر کلمان موله با پیروی بردهوار از ازهار الافکار تألیف کرده است[10]. البته وی این کتاب را انتحال نکرده زیرا بارها و بارها از تیفاشی نام برده است. در واقع کنز التجار با همان شیوه و ساختار ازهار الافکار تنظیم شده و سخنان خود تیفاشی و نقل قولهای وی از مآخذ و حتی چنان که دُسلان گوید، خطبۀ کتاب وی در کنز التجار آمده است. جز آنکه بیلک 5 مدخل و استنادهایی به چند منبع جدیدو نیز حکایاتی از تجربیات شخصی خود را به کتاب تیفاشی افزوده است (همانجاها؛ نیز مفتی اوغلی، 68-69).
14. نخب الذخائر فی احوال الجواهر نوشتۀ شمس الدین ابوعبدالله محمد بن ابراهیم بن ساعد انصاری سنجاری (د 749ق) مشهور به ابن اکفانی.
ابن اکفانی، در این رسالۀ نسبتاً مختصر از الجماهر تأثیر بسیار گرفته و در آن بارها به بیرونی ( نیز به واسطۀ او به کسانی چون نصر جوهری، «الاخوان الرازیان» و دیگران، البته گاه بدون یادکرد بیرونی) یاد کرده است[11]. به نظر میرسد که وی ازهار الافکار تیفاشی را نمیشناخته زیرا هیچ نشانی از تأثیر این اثر در نخب الذخائر دیده نمیشود.
ج)گوهرشناسی در دانشنامههای دورۀ اسلامی
1. جامع العلوم یا جامع ستینی نوشتۀ فخر رازی (د 606ق) [تفصیل بیشتر]
تا جایی که میدانیم دانشنامۀ فارسی فخر رازی موسوم به جامع العلوم یا جامع ستینیکهنترین اثری است که در آن گوهر شناسی با عنوان علم الجواهر» به صورت علمی مستقل یاد شده است. فخر رازی در باب علم الجواهر (باب 32) این کتاب، ساختار مرسوم أبواب دیگر یعنی تقسیم باب به سه بخش «الاصول الظاهرة» و «الاصول المشکلة» (هر کدام دارای 3 اصل) و «الامتحانات» (مشتمل بر 3 امتحان) را کنار گذاشته و به جای آن 9 گوهر یاقوت، لعل، زمرد، فیروزه، عقیق، بلور، الماس، مغناطیس و مروارید را ذیل 9 اصل پیاپی یاد کرده است. اشارۀ فخر رازی به نام «بوریحان» ذیل اصل دوم (دربارۀ لعل) تردیدی در بهرهگیری او از الجماهر فی الجواهر بیرونی باقی نمیگذارد. اما مقایسۀ میان این باب با الجماهر و نیز جواهرنامۀ نظامی، نشان از آن دارد که فخر رازی دست کم به یکی از مآخذ ابوریحان، یعنی الجواهر والاشباه کندی دسترسی مستقیم داشته و عباراتی از آن را بیواسطه نقل کرده است. وی همچنین به آثاری از ابن سینا و رازی استناد کرده است. این مقایسهها همچنین میتواند در پارهای موارد در تصحیح متن جامع ستینی به کار آید.
2. نفایس الفنون فی عرایس العیون. شمس الدین محمد بن محمود آملی در «فن هفتم از مقالۀ چهارم» دانشنامۀ فارسی خود، که به «علم خواص» اختصاص دارد، پس از اشاره به خواص حیوانات چهارپا، پرندگان و حیوانات بحری، در باب چهارم به خواص جواهر و احجار پرداخته است[12]. در این باب درباره گوهرهای زیر سخن به میان آمده است: مروارید، یاقوت، لعل، زمرد، الماس، فیروزه، بیجاده، بسد، پادزهر، مغناطیس، عقیق، لاجورد، یشب، بلور، مینا، کهربا، شبه، مارقشیشا، مغنیسیا، اثمد، حجر الیهود، حجرالحیة، حجر حبشی، حجر زیت، سنگ یرقان، سنگ عقاب، باغض الخل، حجرالقیسور، سنگ موش، سنگ طلق. ارجاع او به بیرونی، بهرهگیری وی از مطالب الجماهر (احتمالاً به واسطۀ یکی از روایتهای فارسی) را ثابت میکند، اما به نظر میرسد که وی از ازهار الافکار تیفاشی یا یکی از آثار مبتنی بر آن نیز تأثیر گرفته باشد. آملی ظاهراً برخی مطالب فرعی را نیز با مراجعه به منابع دیگر از خود افزوده است[13]. جالب آنکه وی مطلبی را که فخر رازی دربارۀ خاصیت مغناطیس از محمد بن زکریای رازی نقل کرده، به ابن سینا نسبت میدهد[14]
گفتنی است که شهمردان بن ابی الخیر رازی نیز، مقالۀ ششم از قسم نخستین نزهتنامۀ علایی را با عنوان «اندر اجساد و احجار و جواهر» در هشت باب به بحث معدنیات پرداخته است. اما این مطالب با مطالبی که معمولاً در جواهرنامهها ذکر میشود تفاوت بسیار دارد و باید در ضمن کتب خواص یا کتب احجار از این اثر یاد شود[15]. اما در اینجا به مناسبت آنکه این اثر از کهنترین آثار علمی به شمار میآید (تألیف پیش از 513ق) فهرست ابواب این مقاله ذکر میشود: 1. در مقدمۀ بودن و رستن[16]؛ 2. اندر اجساد گدازنده و آوازدهنده (= فلزات) هفت جنس؛ 3. در آنچه ارواح خوانند مانند آنچه جان دارد (ژیوه، گوگرد، زرنیخ، نوشادر)؛ 4. اندر جواهر و نگینها : درّ و مروارید، یاقوت، زبرجد، الماس، پیروزه، دهنه، لاژورد، پادزهر، عقیق، خماهن، بسد، کهربا، بلور، شبه، بیجاده، جزع و جمست (این بخش نیز بیشتر به «خواص» سنگها و نه مطالب معمول در جواهرنامهها اختصاص دارد)؛ 5. اندر اجساد معدنی – هشت جنس (مرقشیشا، مغنیسا، شادنه، مغناطیس، توتیا، نمک، زاج، بوره)؛ 6. اندر اجسام مولده که بسازند چهار جنس (برنج، نیروا، سپیدروی، آهن سرندیبی)؛ 7. اندر اجساد معموله نه جنس (شنگرف، زنگار، اسپیداب، مرداسنگ، زعفران آهن، روسختج، در متزلزل گردانیدن اجساد، اقلیمیا، شک)؛ باب هشتم اندر چند سنگ که از جانوران پدید آید و دیگر گونهها (حجر عقاب، خطاف، استر (سنگ پدید آمده از استر)، سگ، ... سنگ آسمان گون، دیگر سنگها از هر گونه)
تکمله در کتب احجار و خواص
از روزگاران کهن آثار متعددی با عناوینی چون کتاب الاحجار، یا کتاب الخواص نوشته میشد که موضوع اغلب آنها خواص شگفتانگیز سنگهای مختلف بود. در برخی از این آثار چون کتاب آپولونیوس تیانایی (بلیناس حکیم) مباحثی نیز دربارۀ چگونگی تکوین معدنیات آمده که با علم المعادن مرتبط است. کتب احجار و خواص را نمیتوان در شمار آثار مرتبط با علم المعادن یا جواهرنامهها تقسیمبندی کرد اما بسیاری از جواهرنامهنگاران به این گونه آثار استناد کردهاند.
از میان این آثار میتوان به آثاری منسوب به هرمس (مانند خواص الاحجار، منافع الاحجار و خواص الاشیاء، مصحف الاحجار و کتاب الجواهر که البته ممکن است برخی از آنها عناوین مختلف یک کتاب باشند)، سرالخلیقة و صنعة الطبیعة، نوشتۀ بلیناس یا آپولونیوس تیانایی، کتاب الاحجار یا نعت الاحجار منسوب به ارسطو، کتاب الاحجار و کتاب المعدن منسوب به جابربن حیان، و دو کتاب الجواهر و الاحجار و منافع الاحجار منسوب به عطارد بن محمد حاسب اشاره کرد.
مآخذ
1. ابن ابی اصیبعه، احمد، عیون الأنباء فی طبقات الأطباء، به کوشش آگوست مولر، قاهره،1299ق
2. ابن اکفانی، محمد بن ابراهیم، نخب الذخائر فی احوال الجواهر، به کوشش آنستاس ماری کرملی، قاهره/بغداد، 1939م
3. ابن فضل الله عمری، احمد، مسالک الابصار فی ممالک الامصار، چاپ تصویری به کوشش فواد سزگین، فرانکفورت، 1408ق/1988م
4. ابن ماسویه، یحیی، الجواهر و صفاتها و فی أی بلد هی و صفة الغواصین و التجار، به کوشش عماد عبدالسلام رؤوف، قاهره، 2001م
5. ابن ندیم، محمد، الفهرست، به کوشش گوستاو فلوگل، لایپزیک، 1871-1872م
6. آپولونیوس تیانایی (بلینوس حکیم)، سر الخلیقة و صنعة الطبیعة، به کوشش اورسولا وایسر، حلب، 1979م
7. ارسطو، کتاب الاحجار، ترجمۀ عربی کهن لوقا بن سرافیون. به کوشش یولیوس روسکا(نک مل: روسکا)
8. بیرونی، محمد، الجماهر فی الجواهر، به کوشش یوسف هادی، تهران، 1374ش
9. تیفاشی، احمد بن یوسف، ازهار الافکار فی جواهر الاحجار، به کوشش محمد یوسف حسن و محمود بسیونی خفاجی، قاهره، 1977
10. ششن، رمضان، نوادر مخطوطات العربیة فی مکتبات الترکیا، بیروت، 1400ق/1980م
11. شهمردان بن ابی الخیر رازی، نزهت نامة علایی، به کوشش فرهنگ جهانپور، تهران، 1362ش
12. طاش کوپری زاده، احمد بن مصطفی، مفتاح السعادة و مصباح السیادة، بیروت، ؟
13. قفطی، علی ،تاریخ الحکماء، اختصار زوزنی، به کوشش یولیوس لیپرت، لایپزیگ، 1903م
14. فخر رازی، جامع العلوم ستینی، به کوشش سید علی آل داوود، تهران، 1382ش
15. قلقشندی، صبح الأعشی فی صناعة الانشاء، قاهره، 1920م
16. محمد بن ابی البرکات جوهری نیشابوری، جواهرنامۀ نظامی، به کوشش ایرج افشار و با همکاری محمد رسول دریاگشت، تهران، 1383ش
17. نجم الدین اسکندر آملی، صفات الجواهر، به کوشش بهروز گودرزی، آیینۀ میراث، شمارۀ 44، تابستان 1388
18. Clément-Mullet, J. J., “Essai sur la Minéralogie Arabe”, JA, vol. XI , 1868
19. Müftüoglu, F., “Beylek Kipçâkī”, Türkiye Diyanet Vakfi Islam Ansiklopedisi, Vol. VI
20. Ruska, J., Steinbuch der Aristoteles, Heidelberg, 1912
21. Steinschneider, M., “Arabische Lapidarien”, ZDMG, 1895, vol. XLIX
22. id, “Lapidarien, ein culturgeschichtlicher Versuch”, Semitic Studies in Memory of Alexander Kohut, ed. G. A. Kohut, Berlin, 1897
23. Ullmann, M., Die Natur und Geheimwissenschaften im Islam, Leiden, 1972
[1]. آملی، 1/20: [هنگام برشمردن محتویات کتاب] مقالۀ چهارم در فروع علم طبیعی: 1. طب، 2. کیمیا، 3. سیمیا، 4. تعبیر 5. فراست 6. احکام نجوم 7. علم خواص که معرفت جواهر داخل آن است. 8. علم حرف طبیعی چون بیطره ...
[2]. کوپریزاده، 1/265-266
[3]. طاش کوپریزاده، 1/272: «علم الجواهر: و هو علم باحث عن کیفیة الجواهر المعدنیة البریة کالالماس و اللعل و الیاقوت و الفیروزج و البحریة کالدر و المرجان و غیر ذلک و معرفة جیدها من ردیها بعلامات تختص بکل نوع منها و معرفة خواص کل منها و غایته و غرضه لا یخفی عل انسان و التصانیف فیها کثیرة شهیرة». علم استنباط المعادن یا دانش یافتن معادن نزد کوپریزاده به علم آبیابی (علم الریافة یا استنباط المیاه) نزدیک است و این علم از به اعتباری از شاخههای (فروع) علم الفراسة و به اعتباری دیگر از شاخههای علم هندسه است(2/292)
[4]. بیرونی، الجماهر، 278، 296، 315؛
تیفاشی، 46-47 : جوهر (مروارید) ، 143: فیروزه، 162 و 164: دهنج ، 202: بلور
[5]. ابن ندیم، 378؟؛ قفطی، 245
[6]. ابن ندیم، 455؟
[7]. بیرونی، الجماهر، مثلاً: 107، 110
[8]. بیرونی، الجماهر، 103
[9]. بیرونی، الجماهر، 104. اما بیرونی بر خلاف نصر به یادکرد چند گوهری مشهور چون عون عبادی، بشر بن شاذان و کندی بسنده میکند
[10]. کلمان موله، ص 12؛ نیز اشتاین اشنایدر، «گوهر شناسان عرب»، 256، «گوهرشناسان ...[10]»، 50؛ اولمان، 128
[11]. ابن اکفانی، 9، 23، 40-42، 51، 59-60، 79-83؛ قس بیرونی، به ترتیب در: 131، 176، 221-222، 267، 277، 338-340)
[12]. آملی، 3/331-345
[13]. مثلا ذیل لعل (آملی، 3/337): «صاحب کتاب مغنی آورده است ...»
[14]. آملی، 3/341: «شیخ ابوعلی سینا گفته است اگر کسی مغناطیس/مقناطیس حل کرده در دست مالد و بگدازد تا خشک شود، آن دست بر هر قفل بسته که مالد باز شود». فخر رازی، 324: «در حیل محمد بن زکریا دیدم که میگوید اگر کسی آن را حل کند، و بر کف دست مالد، و بگذارد تا خشک شود، آنگاه آن دست بر قفلی نهد آن قفل گشاده شود باذن الله تعالی»
[15]. مشابهت احتمالی مطالب مربوط به خواص احجار در جواهرنامههای فارسی با این بخش از نزهتنامۀ علایی، مسألهای شایان پژوهش بیشتر است.
[16]. در این بخش شهمردان (ص 247) در نهایت اختصار (یک صفحه) از تکوین معدنیات سخن میگوید و تفصیل آن را به مقالت تکوین معادن که در واقع بخشی از آثار علوی اسفزاری است ارجاع میدهد. شهمردان تمامی آثار علوی اسفزاری را به جز خطبه عیناً و با ذکر نام او در نزهتنامۀ علایی نقل کرده است.