الجماهر فی الجواهر
نوشتۀ ابوریحان بیرونی
حق انتشار این مقاله برای یونس کرامتی و وبلاگ بیرونی در حلقۀ کاتبان محفوظ است.
کرامتی، یونس، الجماهر فی الجواهر نوشتۀ ابوریحان بیرونی، وبلاگ بیرونی
نحوۀ ارجاع به نسخۀ چاپی: کرامتی، یونس، «الجماهر فی الجواهر»، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران ، ج18، 1389ش، صص 440-442
الجماهر فی الجواهر،که غالباً به خطا الجماهر فی معرفة جواهر نامیده میشود، کتاب مهمی به زبان عربی نوشتۀ ابوریحان بیرونی، دربارۀ سنگهای گران بها و فلزات و آلیاژهای فلزی معروف. بیرونی این کتاب را در روزگار مودود بن مسعود (حک 433-440ق) و به نام وی تألیف کرده است.
کتاب دارای مقدمهای بسیار مفصل و سه مقاله است که به ترتیب به بحث دربارۀ 1) گوهرها؛ 2) فلزات و 3) آلیاژها و ترکیبات فلزی مصنوع اختصاص دارد. اما بیرونی در این اثر نیز به پیروی از شیوۀ همیشگی خود، مطالب فرعی بسیاری، بویژه برخی نظرات مهم اقتصادی و سیاسی را بیشتر در مقدمۀ طولانی و نیز به طور پراکنده در سراسر کتاب، یاد کرده است (نک ادامۀ مقاله).
مقدمه با خطبهای بسیار کوتاه آغاز میشود. سپس پانزده «ترویحه» آمده است که در هر ترویحه یک موضوع فرعی مطرح شده است.
بیرونی در پایان مقدمه منابع اصلی خود را چنین برمیشمارد: نخست الجواهر و الاشباه کندی، که بیرونی نویسندۀ آنرا (البته با چشم پوشی بر برخی اشکالات) میستاید و دیگر مقالهای فارسی از نصر بن یعقوب دینوری کاتب که بیرونی آن را مبتنی بر کتاب کندی دانسته است.
به نظر میرسد که بیرونی به کتاب مهم الجواهر و صفاتها، نوشتۀ یوحنا بن ماسویه (د243ق)، که کندی بیآنکه از او یاد کند، کتاب الجواهر و الاشباه خود را عمدتاً بر اساس آن نوشته، دسترسی نداشته است(دربارۀ مواضع مشابه این دو اثر نک تیفاشی، 46-47، 143، 162، 164، 202؛ قس ارجاعات بیرونی به کندی در همین موارد: 278، 296، 315؛ نیز قس ابن ماسویه، 40؛ دربارۀ اثر ابن ماسویه نک کرامتی، «الجواهر و صفاتها»، جم؛ نیز یوسف الهادی، 13) و به همین جهت تنها یک بار (آن هم در موردی که ارتباط مستقیمی با موضوع گوهرها ندارد) از ابن ماسویه نقل کرده است (ص419). در نتیجه باید گفت که ستایش بیرونی از کتاب کندی، بیشتر شایستۀ این پزشک نامدار ایرانی است.
بیرونی همچنین از سخنان دو برادر به نام حسن و حسین رازی (زنده در 433ق؛ مثلاً بیرونی، الجماهر، 130، 148، 152، 176، 265-266)، و نیز از آثاری چون الجواهر حمزۀ اصفهانی(بیشتر دربارۀ نام فارسی گوهرها و وجه تسمیۀ هر یک؛ مثلاً: 107، 110)؛ کناش ابوالحسن طبری ملقب به الترنجی، که باید همان المعالجات البقراطیة باشد (مثلاً: همان، 244: وصف کوسه و 325-327: دو نکته دربارۀ سنگ پادزهر، قس ابوالحسن طبری، به ترتیب 2/133، 118؛ که نشان میدهد بیرونی بر خلاف روش مرسوم در میان مؤلفان دورۀ اسلامی عبارات منابع خود را لفظ به لفظ تکرار نکرده است)، برخی آثار فارسی همچون نوبوسته، الآیین، و منابع دیگر بهره برده است (الجماهر، 103-104).
بیرونی که همواره گزارش مکتوب را بر روایات شفاهی ترجیح میداد (در این باره نک بیرونی، تحقیق ماللهند، 1-2)، در توجیه علت اعتماد خود به روایات گوهریان آورده است که گرچه گوهریان در دروغپردازی، بزرگنمایی و داستان سرایی به صنف شکارچیان و بازیاران میمانند، اما گاه چارهای جز پذیرش نظر آنان وجود ندارد و تنها میتوان تا حد امکان در تصحیح این اخبار کوشید. چه بطلمیوس نیز به ناچار برای تصحیح مسافات میان شهرها به سخن بازرگانان اعتماد کرده است (بیرونی، الجماهر، 103-104).
تأکید همیشگی ابوریحان به یاد کرد منابع، موجب شده است که الجماهر و بویژه مقدمۀ آن، همچون دیگر آثار بیرونی، از مآخذ مهم تاریخ علم بشمار آید. زیرا گذشته از بهره گیری وی از برخی روایات شفاهی که شاید هرگز در جای دیگری به رشتۀ تحریر در نیامده باشد، شماری از آثار یاد شده در الجماهر متأسفانه از میان رفتهاند و تنها با توجه به مقدمۀ ابوریحان و نیز آنچه از این آثار نقل کرده میتوان به محتوای آنها آگاه شد. مثلاً از سخن بیرونی درمییابیم که کتاب نصر بن یعقوب که احتمالا کهنترین گوهرنامۀ فارسی دورۀ اسلامی بوده، مقدمهای دربارۀ گوهرشناسان روزگار مروانیان و عباسیان داشته است (بیرونی، الجماهر، 104(. اما بیرونی بر خلاف نصر به یادکرد چند گوهری مشهور چون عون عبادی، بشر بن شاذان و کندی بسنده میکند (همانجا).
در مقالۀ نخست از 32 گوهر و سنگ گرانبها همچون یاقوت، لعل بدخشان، الماس، مروارید، زمرد، فیروزه، عقیق یاد شده است. بیرونی یاقوت، زمرد و مروارید را فاخرترین گوهرها میداند. به نظر وی شایسته است که گوهرها به ترتیب ارزششان یاد شوند (الجماهر، 156)، و به همین علت مقالۀ نخست را با شرحی مفصل دربارۀ یاقوت و چند سنگ کمبهاتر شبیه به آن (= اشباه یاقوت) آغاز میکند (همان، 107-155). اما از آنجا که لعل بدخشان از جملۀ اشباه یاقوت و البته گرانبهاترین آنهاست، مدخل لعل بیدرنگ پس از مدخل یاقوت آمده است. بیجاده، الماس و سنباده نیز به همین مناسبت پیش از مروارید آمدهاند (بیرونی، الجماهر، 164-187).
شرح ابوریحان دربارۀ مروارید، یاقوت و زمرد مفصلترین بخشهای کتاب است (در چاپ تهران به ترتیب: 74، 49 و 13 صفحه). ابوریحان ذیل مدخل مروارید که مهمترین بخش کتاب به شمار میآید به نکات بسیار جالبی اشاره کرده است که در مورد گوهرهای دیگر مصداق ندارد از جمله: چگونگی سوراخ کردن و نحوۀ بر طرف کردن عیوب مروارید، چیستی مرجان، انواع صدفها، مناطق صید مروارید، عمق هر یک و زمان صید، چگونگی فرورفتن در آب برای صید مروارید و تمهیداتی برای ترساندن کوسه و شیوۀ گریز فوری از خطر حملۀ آن. ابوریحان مقالۀ دوم را با شرح زئبق (جیوه) که نزد طبیعیدانان مادر همۀ فلزات است آغاز میکند و سپس به شرح فلزات هفت گانه یعنی طلا، نقره، مس، آهن، ارزیز (قلع)، سرب و خار صینی میپردازد. مقالۀ سوم نیز به شرح خواص 4 آلیاژ یا ترکیب فلزی مانند شَبَه (برنج) و اسفیذ روی اختصاص دارد.
بیرونی در الجماهر بر خلاف تقریباً همۀ دیگر مؤلفین کتب احجار یا جواهرنامهها که معمولاً دربارۀ خواص عجیب و غریب و افسانهوار سنگها داد سخن دادهاند، نه تنها به این گونه مطالب وقعی ننهاده، بلکه چنان که پیش از این نیز اشاره شد، هر جا که توانسته با تکیه بر آزمایش و تجربه در رد این باورهای عامیانه تلاش کرده است. گزارش وی دربارۀ خواص شگفت انگیز سنگهایی چون سنگ پادزهر، حجر التیس یا تریاک فارسی، حجر جالب المطر (سنگ بارانزا)، و حجر البرد (دفعکنندۀ تگرگ) آشکارا آمیخته با ناباوری است (الجماهر، 323-330، 357-362).
در میان آثار دورۀ اسلامی، و حتی در میان آثار خود بیرونی، کمتر کتابی میتوان یافت که در آن به اندازۀ الجماهر بر نقش آزمایش و تجربه تأکید شده باشد. در این جا برخی از اشارات بیرونی در این رابطه نقل میشود:
1. در مورد تأثیر آتش بر لعل بدخشان: من این تأثیر را ندیدهام و امکان امتحانش را نیز نداشتم (ص158).
2. پیش نیامد که تفاوت وزن (در واقع چگالی) بیجاده و یاقوت اکهب را بسنجم (ص165).
3. پذیرش بزرگ شدن حجر القمر (نام دیگر بلور) و موارد مانند آن موکول به تجربه است (ص294).
4. برای من در این مورد (یکی از خواص اسپیدروی) شُبَهاتی وجود دارد که جز به تجربه و آزمایشهای پیدر پی حل نخواهد شد و این روزها امکان چنین کاری فراهم نشد (ص433).
وی همچنین نظر کندی دربارۀ چگالی اندک زمرد را با تکیه بر آزمایش رد میکند (ص 264) و در جایهای دیگر (مثلاً 220-221) نیز بر اهمیت تجربه و آزمایش تأکید میورزد.
او در الجماهر با تکیه بر آزمایشهایی که شیوۀ علمی در آنها کاملاً رعایت شده، دو باور عامیانه را که حتی به آثار علمی نیز راه یافته رد میکند. نخست سمی بودن الماس را با خوراندن آن به سگی میآزماید و میافزاید که چه در آن هنگام و چه بعدها نشانی از مسمومیت در این سگ دیده نشد (الجماهر، 174) و سپس دربارۀ نظریهای بسیار شایعی که در برخی منابع به ارسطو منسوب است و بر اساس آن اگر مار به زمرد بنگرد چشمانش ضعیف یا کور خواهد شد (در این باره نک رازی، الحاوی، 20/595، «الزمرد یسیل عین الأفعى متى نظرت إلیه»؛ ابومنصور، 187، ابن بیطار، ج2، ذیل زمرد) میگوید: در سنجش این سخن، از انداختن طوق زمردنشان بر گردن مار گرفته تا حرکت دادن رشتهای از دانههای زمرد در جلو چشمانش و ... چندان کوشیدم که کسی را یارای فراتر رفتن از آن نیست، و این کار را 9 ماه تمام در سرما و گرما آزمودم و تنها مانده بود که زمرد را چون کحل بر چشمانش بکشم! اما این کارها، اگر تیزچشمی آن مار را بیشتر نکرده باشد چیزی از بیناییاش کم نکرد (بیرونی، الجماهر، 272-273). در حالی که احمد بن یوسف تیفاشی، نگارندۀ ازهار الافکار فی جواهر الاحجار ـ مشهورترین گوهرنامۀ دورۀ اسلامی در غرب جهان اسلام ـ نه تنها این دیدگاه را تکرار میکند، که بر آن است با این روش میتوان زمرد اصل را از بدل تشخیص داد. تیفاشی به تفصیل از آزمایشی که خود بدان دست زده و مؤید این نظر است، سخن میگوید و سپس با اعتماد به برخی مآخذ دیگر نظریۀ سمی بودن الماس را نیز میپذیرد (ص 84-85، 108-109).
بیرونی از پذیرفتن مطالبی که آزمودن آنها در شرایط عادی دشوار و گاه ناممکن است خودداری میکند، به طور مثال در مورد حجر البَرَد که بنا بر باور عامه، دفع کنندۀ تگرگ (بَرَد) است میگوید: این نیرنگی آسان است زیرا که آزمودن راستی یا ناراستی این سخن بس دشوار است (الجماهر، 362).
بهرهگیری گوهرشناسان دورۀ اسلامی از الجماهر
الجماهر بیرونی تقریباً بر همۀ جواهرنامههایی که از آن پس در شرق جهان اسلام نوشته شدند تأثیری شگرف داشته و حتی میتوان بیشتر این گوهرنامهها را تحریری نوین از اثر بیرونی دانست.
مهمترین گوهرنامۀ نوشته شده بر اساس الجماهر، جواهرنامۀ نظامی نوشتۀ محمد بن ابي البركات جوهری نيشابوري در 592ق/1196م است. با اندکی دقت میتوان دریافت بخش عمدۀ جواهر نامۀ نظامی ترجمۀ فارسی مواضع مختلف الجماهر است که البته این مطالب چه از دیدگاه کلی (ترتیب فصول) و چه در جزئیات (ترتیب مباحث هر فصل ) با ترتیبی نو در جواهرنامۀ نظامی آمده است. این تغییرات البته برای «پی گم کردن» نبوده است. زیرا محمد بن ابی البرکات 17 بار، غالباً با عبارت «استاد ابوریحان» و دو بار نیز با تصریح به نام کتاب الجماهر، به ابوریحان استناد کرده است. محمد بن ابی البرکات هنگام نقل قول از منابع الجماهر نیز، مگر در مورد کتاب الاحجار منسوب به ارسطو، تنها به همان سخن بیرونی اکتفا کرده و به اصل این آثار مراجعه نکرده است (نک محمد بن ابی البرکات، 77-80، 100، 107، 113، 118، 144، جم؛ قس بیرونی، الجماهر، 107-108، جم).
محمد بن ابی البرکات هنگام نقل قول از منابع ابوریحان، بر خلاف وی سلسلۀ راویان (و گاه نام خود بیرونی به عنوان حلقۀ نخست این زنجیر) را حذف کرده است. وی گاهی اوقات با پس و پیش کردن برخی عبارات خواننده را در مورد صاحبان آراء به اشتباه میاندازد. مثلاً آورده است: «ياقوت را به بعضي از لغات فرس ياكند گفتهاند و لفظ ياقوت معرب است. و حمزة اصفهاني آورده است كه پارسيان ياقوت را «سيج اسپوز» خوانند يعني دفع علت طاعون» (محمد بن ابی البرکات، 77). در حالی که در الجماهر همۀ این مطلب (و نه تنها جزء دوم آن) از حمزۀ اصفهانی نقل شده است (الجماهر، 107). بیرونی در جای دیگر چنین گفته است: «مسعودي در المسالك و الممالك آورده است كه كوه راهون آنجاست و آن مهبط آدم (ع) است. و گمان دارم كه معرب رونك باشد .... و كندي گفته است ...» (همان، 119). اما در جواهر نامه با حذف نام مسعودی چنین آمده است: « و آنجا كوهي است كه مهبط آدم است عليه السلام از بهشت. و يعقوب بن اسحاق كندي آورده است ...» (محمد بن ابی البرکات، 80).
بیشتر مطالب مندرج در دو گوهرنامۀ مشهور فارسی دیگر یعنی، تنسوخ نامۀ ایلخانی نصیر الدین طوسی و عرایس الجواهر ابوالقاسم کاشانی نیز از جواهرنامۀ نظامی و در نتیجه عمدتاً از الجماهر بیرونی اخذ شدهاند (افشار، 32-33).
شگفت آنکه شهرت الجماهر در میان گوهرشناسان غرب جهان اسلام بسیار اندک بود. احمد بن یوسف تیفاشی، گوهرشناس نامدار اهل افریقیه، هنگام نگارش ازهار الافکار فی جواهر الاحجار از الجماهر بهره نگرفت و آثار بعدی نوشته شده در غرب جهان اسلام نیز غالباً مبتنی بر اثر تیفاشی بودند (در این باره نک: کرامتی، «ازهار الافکار فی جواهر الاحجار»، 203-204) و چنان که پیشتر اشاره شد توضیحات این دو در بسیاری از موارد متناقض بود. آثاری همچون جواهر نامه محمد بن منصور (تألیف اوایل سدۀ 8ق، نک ویدمان، 208) که از هر دو اثر فوق بهره بردهاند بسیار اندکند.
نخب الذخائر فی احوال الجواهر ابن اکفانی، نیز به رغم تألیف در غرب جهان اسلام از الجماهر تأثیر بسیار گرفته و در آن بارها به بیرونی ( نیز به واسطۀ او به کسانی چون نصر جوهری، «الاخوان الرازیان» و دیگران، البته گاه بدون یادکرد بیرونی) استناد شده است (ابن اکفانی، 9، 23، 40-42، 51، 59-60، 79-83؛ قس بیرونی، به ترتیب در: 131، 176، 221-222، 267، 277، 338-340).
کتاب الجماهر نخستین بار به کوشش فریتس کرنکو در 1355ق/1936م در حیدرآباد دکن به چاپ رسید در حالی که مهمترین نسخۀ کتاب دیر به دست مصحح رسید و تأثیر چندانی بر کیفیت کار نگذاشت. این چاپ بارها به صورت افست در بیروت البته بدون فهرست اعلام تجدید شده است. سرانجام نبیل مسعودی با نام مستعار یوسف هادی این کتاب را به وجهی نیکو تصحیح کرده که در 1374ق/1995م به همراه حواشی و فهارس سودمند و مقدمهای مفصل (که بیشتر به اثبات تشیع بیرونی اختصاص دارد) و توسط انتشارات میراث مکتوب در تهران به چاپ رسیده است (562 صفحه در قطع وزیری). حکیم محمد سعید نیز این کتاب را به انگلیسی ترجمه کرده که در 1989م با عنوان «کتاب بیرونی در معدن شناسی[1]» در اسلام آباد به چاپ رسیده است.
مآخذ
1. ابن اکفانی، محمد بن ابراهیم، نخب الذخائر فی احوال الجواهر، به کوشش آنستاس ماری کرملی، قاهره/بغداد، 1939م؛
2. ابن بیطار، عبدالله، الجامع لمفردات الأدویة و الأغذیة، قاهره، 1291ق؛
3. ابن ماسویه، یحیی، الجواهر و صفاتها و فی أی بلد هی و صفة الغواصین و التجار، به کوشش عماد عبدالسلام رؤوف، قاهره، 1977م؛
4. ابوالحسن طبری، المعالجات البقراطیة، چاپ تصویری دستنویس شمارۀ 4474 کتابخانۀ ملی ملک به کوشش فواد سزگین، 1410ق/1990م؛
5. ابومنصور موفق بن علی هروی، الابنیة عن حقایق الادویة ، به تصحیح احمد بهمنیار و به کوشش حسین محبوبی ادرکانی، تهران، 1346ش؛
6. افشار، ایرج، مقدمه بر جواهرنامۀ نظامی (نک همین مآخذ، محمد بن ابی البرکات)؛
7. بیرونی، ابوریحان محمد بن احمد، تحقیق ماللهند، حیدرآباد دکن، 1377ق/ 1958م؛
8. همو، الجماهر فی الجواهر، به کوشش یوسف هادی، تهران، 1374ش؛
9. تیفاشی، احمد بن یوسف، ازهار الافکار فی جواهر الاحجار، به کوشش محمد یوسف حسن و محمود بسیونی خفاجی، قاهره، 1977؛
10. رازی، محمد بن زکریا، الحاوی، حیدرآباد دکن، 1374-1390ق/1955-1970ش؛
11. کرامتی، یونس، «ازهار الافکار فی جواهر الاحجار»، فرهنگ آثار ایرانی-اسلامی، تهران، ج1، 1385؛
12. همو، «الجواهر و صفاتها»، «جواهرنامۀ نظامی»»، همان، ج3، 1389ش؛
13. محمد بن ابی البرکات نیشابوری، جواهرنامۀ نظامی، به کوشش ایرج افشار، تهران. 1383؛
14. Wiedemann, E., “Beiträge zur Geschichte der Naturwissenschaften: XXX. Zur Mineralogie im Islam”, Sitzungsberichte der Physikisch-medizinischen Sozietät in Erlangen, 1912(1913), vol XLIV.